جميع الجهات شايسته و در يك طرازند ؛ أَعْلَمِيَّت و أَصْدَقِيَّت در ميان آنها نيست ؛ هر دو در يك درجه هستند ؛ در اين صورت چه كار بايد بكنيم ! ؟
قَالَ : فَقَالَ : يُنْظَرُ إلَى مَا كَانَ مِنْ رِوَايَتِهِمَا عَنَّا فِى ذَلِكَ الَّذِى حَكَمَا بِهِ الْمُجْمِعُ عَلَيْهِ أَصْحَابُكَ ؛ فَيُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُكْمِنَا ؛ وَ يُتْرَكُ الشَّاذُّ الَّذِى لَيْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ ؛ فَإنَّ الْمُجمَعَ عَلَيْهِ حُكْمُنَا لا رَيْبَ فِيْهِ . وَ إنَّمَا الامُورُ ثَلَاثَةٌ : أَمْرٌ بَيِّنٌ رُشْدُهُ فَمُتَّبَعٌ ، وَ أَمْرٌ بَيِّنٌ غَيُّهُ فَمُجْتَنَبٌ ، وَ أَمْرٌ مُشْكِلٌ يُرَدُّ حُكْمُهُ إلَى اللَهِ عَزّ وَ جَلَّ .
« مى گويد : حضرت فرمودند : نظر مىشود به آن روايتى كه اينها از ما روايت مىكنند و بر آن حكم مىنمايند ؛ بايد روايتى باشد كه أصحاب تو بر آن روايت اتّفاق و إجماع دارند ؛ بايد چنين روايتى أخذ شود ؛ و آن روايتى كه در نزد أصحاب تو شهرت ندارد و شاذّ است ترك شود ؛ زيرا حُكمى كه مُجمَعٌ عليه است حكم ماست و اتّفاقى است و شكّى در آن راه ندارد .
امور ثلاثه : بَيِّنُ الرُّشد ، بَيِّنُ الْغَىّ ، وَ أَمْرٌ مُشْكِلٌ يُرَدُّ حُكْمُهُ إلَى اللَهِ
و بدرستى كه امور و مطالب از سه قسم خارج نيستند :
أوّل : أمرى است كه رشدش روشن است و در راه حقّ استوار و مستقيم است و إنسان را به واقع مىرساند ؛ بايد از اين أمر اتّباع نمود ، فَمُتَّبَعٌ : حتماً بايد اتّباع شود چون بَيَّنُ الرُّشد است .
دوّم : أمرى است كه بَيِّنُ الغَىّ است . يعنى روشن است كه اين گمراهى و ضلالت و تاريكى و هلاكت است ؛ اين هم حتماً بايد اجتناب شود ؛ فَمُجْتَنَبٌ .
سوّم : أمرى است كه مشكل است ، مبهم است ، إنسان نمىداند در آن رُشد است يا غىّ . أصل اين أمر ، مورد ترديد و شكّ و رَيب است ؛ و مطلب واقعاً بر إنسان روشن نيست ؛ در اين صورت إنسان بايد اين حكم را به خداوند عزّ و جلّ بسپارد ؛ و از او چاره جوئى نمايد ؛ و إنسان نبايد به أمرى كه در آن شكّ دارد دست بزند . »