عبّاس در نزد رسول الله داراى چه منزلت و فضيلتى است ! بطوريكه پيامبر دوست داشت او سالم بماند و گرامى باشد .
و چون سخن أبو حذيفة بن عتبة بن ربيعة بن عبد شمسكه در غزوهء بدر با رسول خدا بود به او رسيد كه گفته بود : أَنَقْتُلُ ءَابَآءَنَا وَ أَبْنَائَنَا وَ إخْوَانَنَا وَ نَتْرُكُ الْعَبَّاسَ ؟ وَ اللَهِ لَئِنْ لَقِيتُهُ لَالْجَمَنَّهُ بِالسَّيْفِ ! « آيا ما پدران و پسران و برادرانمان را بكشيم و عبّاس را رها كنيم ؟ قسم به خدا اگر من به او برخورد كنم با شمشير بر دهانش مىكوبم . »
رسول خدا از اين كلام بدش آمد ؛ و از عمر مَدَد خواست و در حالى كه غيرت و حميّتِ او را بر مىانگيخت فرمود : يَا أَبَا حَفْصٍ ! أَ يُضْرَبُ وَجْهُ عَمِّ رَسُولِ اللِهِ بِالسَّيْفِ ؟ ! « اى أبو حفص ! آيا سزاوار است چهرهء عموى رسول خدا با شمشير زده شود ؟ ! »
عمر مىگويد : قسم به خدا اين أوّلين روزى بود كه رسول خدا مرا به أبو حفص ( با كنيه ) ياد نمود .
چون جنگ به پايان رسيد ، و خداوند بندهء خودش را نصرت داد ، و سپاهش را عزّت بخشيد ، و از طواغيت مشركين هفتاد نفر كشته شد و هفتاد نفر ديگر أسير گشتند و آنان را در بند و وَثاق بستند و بياوردند ، عمر برخاست و با شديدترين لهجه بر كشتن آنان تحريض مينمود ؛ و ميگفت : اى رسول خدا ! اينان تو را تكذيب كردند ؛ و از مكّه بيرون راندند ؛ و با تو كارزار نمودند . مرا بر فلان مسلّط كن ( قوم و خويش نسبى و يا سببى او ) تا گردنش را بزنم ؛ و علىّ را مسلّط كن تا گردن برادرش عقيل را بزند ؛ و حمزه را مسلّط كن تا گردن برادرش عبّاس را بزند !
آية الله عاملىّ در اينجا مىگويد : سبحان الله ! عبّاس و عقيل از تكذيب كنندگان رسول الله نبودهاند ؛ و از إخراج كنندگان او از مكّه نبودهاند ؛ و از آزار دهندگان به وى نبودهاند ؛ همگى با رسول خدا در شِعْب در أيّام محاصرهء قريش
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٥