را نكشد ؛ و هر كس أبو البَختَرىّ بن هِشَام بن حَارِث بن أسد را ببيند او را نكشد . و هر كس عبّاس بن عبد المطلّبعموى رسول الله را ببيند او را نكشد ؛ زيرا او را بدون دلخواه خودش بجنگ فرا خواندهاند .
در اينجا ميبينيم كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در منع و نهى از قتل عبّاس تأكيد كرده است . و چون جنگ بدر به پايان رسيد و أسيران را در بند كردند ، شب را رسول خدا خوابش نبرد ، و همينطور بيدار و نگران بود . أصحابش - طبق تصريح تمام مورّخين و سيره نويسان كه وقعهء بدر را حكايت كردهاند - به وى گفتند : اى رسول خدا چرا نميخوابى ؟ !
فرمود : سَمِعْتُ تَضَوُّرَ عَمِّى الْعَبَّاسَ فِى وَثَاقِهِ فَمَنَعَنِى النَّوْم . « من صداى نالهء عمويم عبّاس را كه در أثر محكم بستن در قيد و طناب مىنالد ، شنيدم ؛ و خواب را از چشمانم ربوده است . » أصحاب بر خواستند و وَثَاق را از وى باز كردند تا رسول الله خوابش برد .
و از يَحيى بن أبى كثيرروايت است كه : چون در روز بدر مسلمين هفتاد تن از مشركين را أسير كردند ، از جملهء أسيران عبّاس عمّ رسول خدا بود . آنكه متصّدى و مباشر بستن و دربند نهادن و وَثاق او شد ، عمر بن خطّاب بود .
عبّاس به او گفت : أَمَا وَ اللَهِ يَا عُمَرُ ! مَا يَحْمِلُكَ عَلَى شَدِّ وَثَاقِى إلَّا لَطْمِى إيَّاك فِى رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ . « هان اى عمر ! سوگند به خدا چيزى ترا وادار ننموده است كه بند و وثاق مرا محكم ببندى مگر سيلىاى را كه من به تو دربارهء حمايت از رسول خدا زدهام ! »
يحيى مىگويد : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله صداى نالهء عبّاس را مىشنيد و او را خواب نمىبرد . گفتند : اى رسول خدا ! چرا خوابت نمىبرد ؟ !
رسول خدا فرمود : كَيْفَ أَنَامُ وَ أَنَا أَسْمَعُ أَنِينَ عَمِّى ؟ ! « چگونه خوابم مىبرد در حالى كه صداى نالهء عمويم را مىشنوم ؟ ! »
جميع أصحاب رسول أكرم از مهاجرين و أنصار و غيرهم ميدانستند كه :
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 174
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٤