تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و أمّا إشكال كلامى ، اين است كه : رسول خدا كه عالم بغيب است و پشت ديوار مسجد را مى بيند ، چگونه شمشير بدست اين أفراد مىدهد و أمر به كشتن او مىنمايد ؟ اگر اين شخص كشته بشود كه ديگر وجود ندارد ، او ديگر زنده نيست ، فسادى از او در خارج متحقّق نمىشود . رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مىفرمايد : تمام فسادها از اين مرد مُتَرَشِّح مىشود ؛ سپس مىگويد : او را بكش ! اگر او كشته شود پس چه كسى اين فسادها را - طبق اين خبر - انجام بدهد ؟ اگر علم رسول خدا صحيح است ، و او واقعاً زنده مىماند و در جنگ نهروان كشته مىشود ، به قتل رسيدن او الآن پشت مسجد محال خواهد بود ؛ و اگر در اين زمان كشته شود ، ديگر كسى وجود ندارد تا فساد انجام بدهد !

أمر رسول خدا به كشتن حرقوص ، و تمرّد شيخين و إطاعت أمير المؤمنين عليه السّلام

و أمّا جواب از إشكال فقهىّ : عين همان جوابى است كه در مورد ماريه بيان كرديم كه : أمر رسول خدا به أبو بكر و عمر و أمير المؤمنين عليه السّلام نظير أوامر امتحانى بود ، نه أمر واقعىّ ! پيغمبر نمىخواهد او را واقعاً فَتْكْ كند . تمام آن جريانات و فتنه‌هائى كه ذُو الخوَيصَره انجام مىدهد تا بالاخره به جنگ نهروان مُنتَهى مىشود ، همه در مَرآى و مَنظَرِ رسول خداست ؛ همه در مقابل پيغمبر است ؛ و پيغمبر تمام اين كارها را مشاهده مىكند . بنابراين ، پيغمبر واقعاً أمير المؤمنين عليه السّلام و شيخين را أمر به كشتن او نكرده است ؛ و مطلوب پيغمبر تحقّقِ مأمورٌ به و واقع شدنش در خارج نبوده ؛ بلكه مصلحت در نفسِ أمر است . پيغمبر ، با اين أمر مىخواهد نشان بدهد كه : عمر و أبو بكر ، دو مرد مُتَمرِّد و مُتَجاوز و أهل سليقه و ذوق و اجتهادِ در مقابل نصّ بوده‌اند ، و أمير المؤمنين عليه السّلام مرد مطيع و تابع نصّ مىباشد . پيغمبر مىگويد : شمشير بردار و برو او را بكش ! أبو بكر آمد و گفت : يا رسول الله نماز مىخواند ! من مرد نماز خوان را بكشم ؟ ! او أمر پيغمبر را زمين گذاشت . بازگشت اين قضيّه به آن است كه او أمر آن حضرت را إجرا مىكند تا