بدون هيچ كم و زياد .
در جنگ احُدْ - طبق بعضى از روايات - پيشانى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شكست . شكستن پيشانى خيلى مهمّ نبود ، بلكه شكستن دو گونهء آن حضرت مهمّ بود . ( گونه ، عبارت است از استخوانى كه روى صورت بر آمده است . ) اين دو استخوان شكست . ابْنِ قَمِيئَه ، با شمشير به كلاهخُودِ پيغمبر زد ، و حلقههاى كلاهخُود به گونهء آن حضرت فرو رفت و دو استخوان صورت پيغمبر را شكست ؛ و حتّى دندان پيغمبر هم ، از همانجا كه زخم بر گونه وارد شد ، شكسته شد ؛ آن زخم به اندازهاى أساسى بود كه به فكّ سرايت كرد و دندان رباعى زيرين پيغمبر از آنجا كنده شد ، و دانههاى حلقههاى خُود ، در استخوان فرو رفته و بيرون نمىآمد ؛ و خون از گونههاى آن حضرت جارى بود و هر چه سعى كردند كه اين حلقهها و دانههاى خُود را بيرون بكشند نمىتوانستند ، چون بين استخوان گير كرده بود . خوب به اين مسأله توجّه كنيد !
پيغمبر هنگامى كه اين منظره را ديد - طبق اين روايت - فرمود : كَيْفَ يُفْلِحُ قَوْمٌ فَعَلُوا هَذَا بِنَبِيِّهِمْ ؟ ابن أبى الحديد ، از واقدىّنقل كرده كه گفته است : آن كسى كه پيشانىِ رسول الله را شكافت ، ابن شهاببود . و آن كس كه باطنِ دندانِ رباعىِ پيغمبر را پاره كرد و خون از لبهاى پيامبر جارى ساخت ، عُتْبَةِ بْنِ أبى وَقّاصبود . و آن كس كه دو برآمدگىِ گونههاى پيغمبر را شكست تا حلقههاى كلاهخُود در آن فرو رفت ، ابن قَمِيئَه بود . بطورى خون از شكستگىِ پيشانى حضرت جارى شد كه محاسن ايشان را آغشته نمود . و سالم غلام أبو حُذَيْفَة ، خون را از چهرهء او مىشست و رسول الله مىفرمود :
كَيْفَ يُفْلِحُ قَوْمٌ فَعَلُوا هَذَا بِنَبِيِّهِمْ وَ هُوَ يَدْعُوهُمْ إلَى اللَهِ تَعَالَى ؟ « چگونه ممكن است سعادتمند شوند قومى كه اين گونه با پيغمبرشان رفتار مىكنند ، در حالتى كه او ، آنها را به خدا مىخواند ؟ ! »
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 159
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٩