تجرّد تامّ و توحيد كامل يعنى در سنّ 59 سالگى رحلت نمودند « 1 » ، كه تحقيقاً اگر در سلوك خود به استاد كاملى ميرسيدند ، تمام اين مشكلات را از جلوى راه ايشان بر ميداشت ، و مرگشان را مانند سائر بزرگان مانند مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى و حاج شيخ محمّد بهارى همدانى و آقا حاج ميرزا على آقا قاضى از هفتاد به بالا و هشتاد ميرسانيد .
مشكلات مرحوم انصارى ايشان را از پاى درآورد ، و در 59 سالگى رحلت نمودند
بهترين دليل بر لزوم استاد اينست كه خود آن مرحوم ميفرمود : من در قم هر چه دنبال استاد گشتم ، استاد كامل و واردى را كه به درد من برسد و راه چاره را به من نشان دهد نيافتم ، فلهذا بيچاره شدم ، و بيچارگى و اضطرار دست مرا گرفت .
اگر در آنوقت در بلدهء طيّبهء قم استادى را مىيافت ، بدون تأمّل به او رجوع ميكرد . خود آن مرحوم ميفرمود : در آن هنگام مرحوم آية الله حاج ميرزا
هامش
( 1 ) ايشان در اثر فشار و شدّت عشق و شوق وافر به لقاى حضرت حقّ متعال و سپس درخواست و طلب فناى در ذات احديّت و نداشتن راهنما و استاد و رهبر ، چون به نظريّهء خود عمل ميكردهاند دچار كسالت قلب شدند و چون خودشان طبيب قديمى بودند ، پيوسته از گياهان و عقاقير مفيد و مروّح قلب استفاده مىنمودند .
يك سال مانده به آخر عمر شريفشان براى مدّت يك ماه به طهران آمدند و به حقير فرمودند تا برايشان از دكتر اردشير نهاوندى كه متخصّص قلب بود وقت گرفتم . چون ايشان را تحت معاينهء دقيق خود قرار داد ، از جمله گفت : اين قلب بيست سال است كه در تحت فشار شديد عشق واقع است . آيا شما خاطر خواه بودهايد ؟ ! فرمودند : بلى ! پس از آنكه بيرون آمديم به حقير فرمودند : عجب دكتر دقيق و با فهمى است ! او درست تشخيص داد ؛ امّا فهم آنكه اين خاطر خواهى براى چه موردى بوده است ، در حيطهء علم او نيست .
ما كراراً روزهاى جمعه كه در همدان بوديم و با ايشان به حمّام ميرفتيم براى غسل جمعه و تنظيف ( البتّه حمّامهاى عمومى ) بدن ايشان بقدرى ضعيف و نحيف بود كه جز استخوان چيز ديگرى نبود . و چون قامتشان بلند بود ، حقّاً اين سر بر روى قفسهء سينه سنگينى مىنمود ، و دو پايشان مانند چوبهاى باريكى بود كه به هم پيوستهاند . استخوانهاى منحنى سينه شان يكايك قابل شمارش بود . رحمةُ الله عليه رَحمةً واسعةً .