عرض كردم : استاد يك موجود شاخدار و هيولاى غريب سبيلو نيست تا انسان از آن فرار كند . استاد همان كشاورز و باغبان است كه در كشاورزى آن نام را دارد و در تربيت انسانى بدان استاد گويند . و ورد و ذكر و محاسبه و مشارطه و مراقبه ، آب و آفتاب درخت و گياه است . و وجين كردن و هرس نمودن ، رياضت است ؛ براى گياه بدان شكل و براى آدمى بدين شكل .
آخر شما خيال مىكنيد : رياضت يعنى گرسنگى كشيدنهاى غير قابل تحمّل ، و شبانه روز با يك دانه بادام صبر كردن و أمثال اينها .
رياضت اين نيست ! رياضت به معنى تربيت است ، داراى مُفاد رام كردن و به راه آوردن است . در لغت است كه : راضَ يَروضُ رياضَةً يعنى رام كردن و مسخّر نمودن . « 1 »
مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام ميفرمايد : وَ أَيْمُ اللهِ يَمِينًا أَسْتَثْنِى فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللهِ ، لَارُوضَنَّ نَفْسِى رِيَاضَةً تَهَشُّ مَعَهَا إلَى الْقُرْصِ إذَا قَدَرَتْ عَلَيْهِ مَطْعُومًا ، وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُومًا ، وَ لَادَعَنَّ مُقْلَتِى كَعَيْنِ مَآءٍ نَضَبَ مَعِينُهَا ، مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعُهَا ! « 2 »
« و سوگند ياد ميكنم به خداوند چنان سوگند قطعى و حتمى كه جز مشيّت خدا چيزى نتواند آن را برگرداند ، كه من چنان رياضتى به خودم مىدهم كه براى خوراك چون دستش به يك گردهء نان برسد ، از شدّت ميل و اشتهاى بدان گرده با سرعت آن را بگيرد و تناول نمايد ؛ و براى خورش آن نان ، چون دستش تنها به نمك برسد آن را بگيرد و با كمال ميل نانخورش خود قرار دهد . و سوگند به خدا كه
هامش
( 1 ) در « أقرب الموارد » آورده است : راضَ المُهرَ ( ن ) يَروضُه رَوْضًا و رياضةً و رياضاً : ذَلَّلهُ و جَعله مسخَّرًا مُطيعاً و عَلَّمهُ السَّيرَ ، فهو رآئضٌ ، ج : راضةٌ و رُوّاضٌ و رآئضون . و المُهر مَروضٌ . و منه : راضَ الشّاعرُ القوافىَ الصَّعبةَ ، أى ذَلَّلها . و - الدُّرَّ رياضةً : ثَقَبهُ .
( 2 ) « نهج البلاغة » رسالهء 45 ؛ و از طبع مصر با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 2 ، ص 74