است و از دور مىآيد . نه من او را از دور شناختم و نه او مرا . امّا چون نزديك شد دست به گردن هم انداختيم و جاى شما خالى خوب بوسيديم .
من به او گفتم : شما آقاى حاجّ شيخ عبد الحسين وكيلى نيستيد ؟ ! فوراً به حقير گفت : شما سيّد محمّد حسين طهرانى نيستيد ؟ !
و جاى تعجّب هم بود ، چون آخرين وقت زيارت و ملاقات حقير با ايشان زمانى بود كه يك موى سپيد در سر و صورت ايشان نبود ، و يك موى سپيد هم در سر و صورت بنده نبود ؛ و الآن به حمد الله و مِنَنه و آلائه بقدرى زمان سپرى شده است كه يك موى سياه در سر و صورت ايشان نيست و همچنين يك موى سياه در سر و صورت حقير يافت نمىشود ، و عينكهاى بنده هم ضخيم شده است و نشناختن از دور و شناسائى كامل از نزديك ، و معانقه و عرض ارادت از طرف حقير و بزرگوارى و كرامت از ايشان بعيد به نظر نميرسد .
بارى ، در آن چند دقيقه پس از سلام و احوالپرسى ، ايشان به بنده فرمودند : بعضى از كتابهاى شما را بطور امانت از جناب آية الله حاج سيّد حسن سيّدى قمّى كه عمّه زادهء حقير مىباشند گرفتهام و ردّ نمودهام ؛ بقيّهاش را دوست دارم مطالعه كنم و ردّ نمايم .
حقير وعده دادم إن شاء الله تعالى يك دورهء كامل از جميع نوشتجات را براى نقد و تزييف و تحليل و جرح و تعديل به حضورشان در قم به مجرّد ايصالشان به قم در مراجعت بفرستم . و الحَمد لِلّه و المنّه اين وعده عملى شد . و ايشان پس از چند سال رحلت نمودند .
جائى كه غالب بلكه اغلب از فضلاء از اينگونه مطالب و ابحاث غافل باشند ، چه احتمال ميرود دربارهء اواسط از طلّاب ؟ ! و جائى كه أمثال سرشناسان و معروفانى همچون علّامه سيّد محمّد حسين طباطبائىّ و آقا سيّد جمال الدّين گلپايگانى شناخته نشوند ، چه احتمال ميرود دربارهء همچون سيّد هاشم آهنگر
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 678
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٧٨