نجف أشرف : آقا سيّد جمال الدّين گلپايگانى أعلى اللهُ تعالَى مقامَه در مجلّدات « معادشناسى » آورده شد و به مطالعهء دوستان محترم و اعاظم مكرّم رسيد ، باز موجب شگفت گرديد كه : چطور مىشود ما كه در خود نجف أشرف بوديم و يا بعضى از أرحام قريب ايشان بوديم از اين مطالب بى خبر مانديم ؟
در حوزههاى علميّهء امروز ما أمثال علّامه و گلپايگانى مهجور و ناشناختهاند
يك روز از يكى از سروران عزيز و از اساتيد سابق حقير در قم كه مقدارى از طهارت و نكاح « شرح لمعه » را پيش وى خوانده بودم ، و از آن زمان تا موتشان كه قريب چهل سال ميگذشت ، و با حقير هم در تمام اين مدّت روابط محبّت و صميميّت و احترام برقرار بود و از نزديك رفت و آمد بود ، و در نجف هم هنگام تشرّف ايشان براى زيارت ملاقاتهاى مكرّره توفيق و همراه بود : حجّة الإسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ عبد الحسين وكيلى كه اينك چند سال است به رحمت ايزدى پيوسته است ، شنيده شد كه :
روزى در محضر استاد ديگرمان حضرت صديق مفَخّم و سرور مكرّم آية الله معظّم حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى أعلَى اللهُ تعالى مقامَهما در منزلشان در حضور جمعى كه حضور داشتهاند از روى تعجّب و شگفت گفته بودند : اين مطالب چيست كه ما اينك در كتابهاى سيّد محمّد حسين مىيابيم ؟ ! ما علّامه را به صدق و حقيقت مىشناختيم ، و مرحوم آية الله آقا سيّد جمال هم در صدق كلامشان ترديدى نداريم . و عجيب اينجاست كه سيّد محمّد حسين بدون واسطه از اين بزرگان و بزرگواران نقل مىكند ؛ و ما هم در صدق كلام او ترديدى نداريم ؛ پس چطور اين مطالب تا به حال براى ما گفته نشده بود و ما از آن بى اطّلاع بودهايم ؟ !
روزى حقير از حرم مطهّر حضرت ثامن الائمّه عليه السّلام بر مىگشتم در بست بالا خيابان از دور ديدم : شيخى فرسوده و درهم رفته با عينكهاى ضخيم و سر و صورت سپيد با كمال وقار و احترام به سوى حرم مطهّر عازم بر تشرّف