تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
يا راحِلًا وَ جَميلُ الصَّبْرِ يَتْبَعُهُ * هَلْ مِنْ سَبيلٍ إلَى لُقْياكَ يَتَّفِقُ ما أنْصَفَتْكَ جُفونى وَ هىَ داميَةٌ * وَ لا وَفَى لَكَ قَلْبى وَ هوَ يَحْتَرِقُ « 1 »
« اى كسى كه از ميان ما كوچ كردى و رخت بربستى و رفتى ، و به دنبال رفتنت صبر جميل و آرامش نيكوى ما به دنبالت مىآيد ، آيا اتّفاقاً و گهگاهى ممكنست كه راهى به سوى ملاقات و زيارتت پيدا كنيم ؟ ! پلكهاى چشمان اشكبار من گرچه از آن خون مىچكد ، و قلب گداخته و سوزان من گرچه محترق گرديده است ، مع‌ذلك وفاى حقّ تو را ننموده و از در انصاف با تو بيرون نيامده است . » محصّل و خلاصه‌اى از مطالب سابقه در شناخت و معرفت حضرت حاج سيّد هاشم حدّاد روحى فداه حقير فقير چون پس از ارتحال حضرت استاذنا الاكرم و فقيهنا الاعظم آية الله المعظّم علّامه حاج سيّد محمّد حسين طباطبائىّ تبريزى قدَّس الله نفسَه و روحَه الزّكيّه يادنامه‌اى به اسم « مهر تابان » نوشتم و منتشر شد ، و بسيارى از سروران ارجمند و بزرگان مطالعه فرمودند ، همه به بُهت و حيرت درآمدند كه : عجيب است ! علّامه چنين و چنان بود و ما خبر نداشتيم ؟ چرا پس ما از اين مطالب اطّلاع نيافتيم ؟ ما كه هر روز حضرت علّامه را در خيابان و در مجالس و محافل ميديديم و زيارت مىنموديم ، چطور ما مطّلع نشديم ؟ ما كه خانه‌مان در كوچه علّامه بود ، چطور از اين حقائق خبرى نيافتيم ؟ ! و چون مطالبى از مرحوم آيتِ إلهى و فقيه نبيل و مرجع گرامى و عاليقدر
هامش
( 1 ) « ديوان ابن فارض » ص 183