3 - من به جز روحم چيزى ندارم كه فدا نمايم ؛ و كسى كه جان خود را در راه محبوبش بذل و ايثار كند ، اسراف ننموده است .
4 - بنابراين اگر به فدا شدن روحم راضى شدى حقّاً حاجت مرا برآوردهاى ؛ و اى واى بر خسران و زيانِ سعى و كوشش من اگر حاجتم را برنياورى !
5 - اى آنكه بواسطهء وجودت ، خواب آرام و خوش را از من ربودى و لباس مرض و عشق جانگداز مهلك به من دادى !
6 - بر اين رمق و بقيّهء حيات باقيمانده ، و بر آنچه را كه براى من از جسم مريضم و از قلب بسيار بيمارم بجاى گذاردهاى ، تلطّفى كن و نظرى نما !
7 - زيرا كه عشق سوزان من باقى است و در وصال كوتاهى ميكنى ، و صبر و تحمّل من فانى شده است و در لقاء به تأخير حواله ميدهى !
8 - من در وجودم و توجّهم به تو هنوز از حسد حاسدان ( خيال و خاطره كه مزاحم حضور صرف هستند ) فارغ نشدهام ؛ بنابراين تقاضا دارم بيدارى شبهاى مرا به افكار ساختگى و مُختلَق و درهم بافتهام ، و قوّهء خيال و پندار دروغ ساز و جعل كنندهء مطالب مشوّشم ضايع مگردانى !
9 - تو از ستارگان شب بپرس كه آيا خواب به سراغ پلكهاى چشمانم آمده است ؟ ! و چگونه پلكهايم خواب را ببيند درحالىكه اصلًا خواب را تا كنون نشناخته است ؟ !
10 - آرى ! عجب نيست در آنكه پلكهاى چشمانم به بستن بخل ورزد و مژه بر هم نتواند بزند ، و در آنكه چشمانم با اشكهاى فراوان ريزش نمايد .
تا ميرسد به اينجا كه ميگويد :
11 - اى ياران با مودّت و صميم من ! شما هستيد آرزوى من ! و اى ياران مودّت و محبّت من ! كسى كه شما را ندا كند و بخواند ، حاجتش برآورده است .
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 667
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٦٧