بى شمارشان ، در دورانهاى دهر طويل و زمان بى انتها بخواهند او را وصف كنند و ستايش نمايند ، دهر و روزگار به پايان ميرسد و تمام مىشود درحالىكه هنوز مقدارى از محاسن و زيبائىهاى او را نتوانستهاند وصف بنمايند .
28 - من بر دست حسنآفرين و نيكى ساز او تمام وجودم را در محبّت او صرف كردم ؛ و اين صرف و بذل را نيكو انگاشتم .
تا ميرسد به آخر ابيات از اين غزل زيبا كه ميگويد :
29 - اى خواهر سَعْد ! ( زنى از طائفهء بنى سعد كه به عنوان لطافت شعر كنايةً او را مخاطب قرار داده و گفتگو مىكنند ) تو از ناحيهء محبوب من ، رسالتى را آوردى و به تلطّف و مهربانى آن را تأديه نمودى !
30 - امّا من از وى شنيدم چيزهائى را كه تو نشنيدهاى ، و نگاه كردم چيزهائى را كه تو نگاه نكردهاى ، و دانستم چيزهائى را كه تو ندانستهاى !
31 - اگر روزى او بر من نظر كند ، پس اى أحشا و اعضاى من ! شما از شدّت تعلّق و دلبستگى به او پاره پاره شويد ؛ و يا اگر بر من بگذرد و عبور نمايد ، پس اى چشمان من ! تا توان داريد اشك فراوان بريزيد .
32 - در صورتى كه آنكه را كه من هواى او را دارم با من است ، دورى و بعد از او گناهى ندارد . اگر او از مردمك چشم من غائب و پنهان باشد ، در درون وجود من جاى دارد .
غزلهايى از خواجه حافظ شيرازى مناسب حال
سينهام ز آتش دل در غم جانانه بسوخت * آتشى بود درين خانه كه كاشانه بسوخت
تنم از واسطهء دورى دلبر بگداخت * جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بين كه ز بس آتش و اشكم دل شمع * دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت