12 - از روى بزرگوارى و كرامت به همان عادت ديرينهء سابق خود از وفا و محبّت بازگشت كنيد ، چرا كه من همان دوست باوفاى شما مىباشم .
13 - سوگند به حيات شما ، سوگند به حيات شما ! و من در تمام دوران مدّت عمرم به غير از حيات شما سوگند ياد نكردهام ؛
14 - كه اگر فرضاً جان من در كف دست من بود و من آن را به مژدگانى به بشارت دهندهء مقدم شما تقديم ميداشتم ، انصاف ننموده بودم !
15 - شما چنين مپنداريد كه من به تصنّع و ساختگى در عشق شما دست مىآزم ! تعلّق حبّ و عشق من به شما اخلاق واقعى من است بدون تكلّف و امر غير واقعى و ساختگى .
16 - من محبّت به شما را از خَلق پنهان داشتم ؛ و بقدرى تأسّف و حزن بر اين إخفاء ، مرا از ميان برد و پنهان كرد كه به جان خودم سوگند كه حتّى نزديك بود از خودم هم پنهان شوم .
17 - و من آن محبّت را از خودم هم كتمان نمودم ؛ كه هر آينه آن را اگر ظاهر كرده بودم ، بقدرى آن را لطيف و دقيق مىيافتم كه از لطف خفىّ هم خفىتر و مختفىتر بود .
تا ميرسد به اينجا كه ميگويد :
18 - عشق و هواى شما بر من غلبه نمود ؛ و من در اين جهت از امر و روش عشق پيروى كردم ، بطورى كه در آن از نهى سرزنش كنندگان و تشنيع و تعنيف كنندگان سرباز زدم و اطاعت آن را ننمودم .
19 - آنچه از من دربارهء او سر مىزند ذلّت خضوع و تمكين است ؛ و آنچه از او دربارهء من سر مىزند عزّت مَنيع و قدرت خرد كننده و ضعيف سازنده است .
20 - او پيوسته با من با راه خشونت و مَنع و طَرد ، الفت دارد ؛ ولى من
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 668
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٦٨