آنچه مرا در اين وصول يارى كرد محبّت خودم بوده است . امّا اين شناسائى و اين محبّت چون از ناحيهء من است قيمت ندارد ؛ زيرا من موجودى هستم محدود و متعيّن و ضعيف و جاهل كه نه آن شناخت به كارم مىآيد ، و نه آن محبّت توانِ آن را دارد كه مرا به منزل برساند !
و ليكن چون ميدانم و وثوق دارم كه تو اوّل خود را به من نماياندى تا من سپس ترا بشناسم ، و تو اوّل به من محبّت فرمودى تا من مُحِبّ تو شوم ؛ لهذا اين شناخت و محبّت ذى ارزش است و مرا به مقصود و اصل مىكند ، زيرا كه از ناحيهء تست نه از ناحيهء من !
و در حقيقت اين فقره تفسير و توضيح فقرهء صدر دعاست كه عرض مىكند :
بِكَ عَرَفْتُكَ ، وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِى إلَيْكَ ؛ وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ !
« من با تو ترا شناختم ، و تو بودى كه مرا بر ذات أقدست رهنمائى كردى و مرا به سوى خودت خواندى ؛ و اگر تو نبودى من نميدانستم تو چه مىباشى ! »
اين فقرات همه دلالت بر نياز و لزوم تجلّى ذاتى دارد براى رفع حجب امكانيّهء نورانيّه و ظلمانيّه . و بدون تجلّى ذات حقّ متعال كه بدان لقاء الله و شهود باطنى گويند تا برسد به آخرين درجه از درجات فناءِ فى الله و پس از آن بقاءِ بالله ، تحقّق ايمان كامل و شناخت واقعى بارى تعالى مستحيل است . اينست معنى توحيد ، و عرفان ، و معرفت ، و لقاء ، و وصول ، و كشف وحدت وجود حقّ ، و أمثال ذلك من العبائر كه در ألسنه متداول و در كتب مسطور و در دلها ممهور است .
پاسخ حدّاد در ربط إخبار مرتاضان گاو پرست بر بعضى از امور با حركت دم گاو
يكى از همراهان روزى از حضرت آقا حاج سيّد هاشم سوال كرد : به تحقّق پيوسته است كه بعضى از مرتاضان گاو پرست هندى در برابر گاو مودّب