هم وحدانيّت خدا ، و هم اسم قادر و صَمَد و صفت قدرت و صمدانيّت ، براى انسان معلوم نمىشود مگر به طلوع نور توحيد .
و أيضاً به پيشگاه قدس رُبوبىّ معروض ميدارد :
اللَهُمَّ يَا ذَا الْمُلْكِ الْمُتَأَبَّدِ بِالْخُلُودِ - تا ميرسد به اينجا كه عرضه مىكند : ضَلَّتْ فِيكَ الصِّفَاتُ ، وَ تَفَسَّخَتْ دُونَكَ النُّعُوتُ ، وَ حَارَتْ فِى كِبْرِيَائِكَ لَطَائِفُ الاوْهَامِ . « 1 »
« بار خداى من ! اى آنكه در مُلك و پادشاهى تا ابد جاودان و مخلّد
هامش
اين وحدت ، وحدت باب أعداد را اراده كرده است . اين جائز نيست . زيرا كه آنچه ثانى ندارد ، در باب اعداد داخل نمىشود . آيا نمىبينى آنكه را كه مىگويد : إنَّهثالِثُ ثَلاثَةٍكافر است . و ديگر آنكه كلام گويندهاى كه ميگويد : او يكى است از مردم و او ارادهء نوع از جنس را نموده است . و اين جائز نيست . به علّت آنكه تشبيه است و پروردگار ما أجلّ از تشبيه است .
و امّا آن دو گونهاى كه وحدت در خدا ثابت است يكى كلام گويندهاى كه ميگويد : خدا يكى است كه در ميان اشياء شبيهى ندارد ؛ چنين است پروردگار ما عزّ و جلّ . و ديگرى كلام گويندهاى كه ميگويد : خدا أحَدىّ المعنى است يعنى نه در وجود و نه در عقل و نه در وَهْم قسمت نمىپذيرد ؛ خداى ما عزّ و جلّ اينطور است .
و آن معنى اوّلى را كه حضرت نفى نموده است همان وحدت عدديّه است به معنى آنكه از براى او در نوع خود ، ثانى دارد . و آن معنى دوّمى را كه حضرت نفى كرده است ، مراد آنست كه او صنفى در نوع خود نيست . چون در لغت ، صنف به معنى نوع اطلاق مىشود ، و همچنين جنس بر نوع اطلاق مىشود همانطور كه به مرد رومى گفته مىشود اين يكى از مردم است يعنى صنفى از اصناف مردم است . و آن دو معنى از وحدت كه در خدا ثابت است ، اوّل از آنها اشاره به نفى شريك است و دوّم از آنها اشاره به نفى تركيب است . و به هر حال علماء ما براى توجيه مُفاد اين فقرهء شريفه وجوهى را ذكر نمودهاند . - انتهى . »
در اينجا مرحوم شُبَّر هشت وجه ذكر مىكند كه بنابر هر يك از آن وجوه ، معنى وَحْدانيّةُ العدد استوار مىشود . و به نظر حقير أحسن آنها وجه هفتم است كه از فاضل شريف سيّد عليخان مدنى نقل كرده است با توضيح مفصّلى كه مراد اينست كه : « إنَّه لا كَثرةَ فيكَ ، أى لا جُزءَ لكَ و لا صفةَ لك تَزيدان علَى ذلِك » .
( 1 ) فقرهء 1 و 7 از دعاى 32 از « صحيفهء كاملهء سجّاديّة »