تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
خشنود گرداند ، و در غفلت و نسيان از تو با كمك و معونت تو به كارهاى ديگر مشغول نشوم . و اين بدست نمىآيد مگر زماني كه براى آدمى توحيد انكشاف پذيرد ! و أيضاً در « صحيفه » به ساحت عزّ ربوبىّ عرضه ميدارد : لَكَ يَا إلَهِى وَحْدَانِيَّةُ الْعَدَدِ ، وَ مَلَكَةُ الْقُدْرَةِ الصَّمَدِ . « 1 » « اختصاص به تو دارد اى خداى من ، وحدانيّت در ذات و اسم قادر صمد كه به نحو ثبوت و لا ينفكّ از تو قابل جدائى نيست . » « 2 »
هامش
( 1 ) صدر فقرهء 10 از دعاى 28 از « صحيفهء كاملهء سجّاديّة » ( 2 ) سيّد عبد الله شبّر در كتاب « مصابيحُ الانوارِ فى حلِّ مُشكلاتِ الاخبار » ج 1 ، ص 191 تا ص 194 از طبع مطبعة الزّهراء - بغداد ، به شمارهء حديث 27 اين فقره از دعا را از احاديث مشكله شمرده است و فرموده است : ظاهر اين دعا منافات دارد با اتّفاقى كه اهل توحيد ، نفى وحدت عدديّه را از خداوند تعالى نموده‌اند ، و عقل و نقل هم دلالت بر نفى دارند ؛ به علّت آنكه حقيقت وحدت عدديّه و معروض آن ، هويّات عالم امكان است فَهى قُصارَى الممكنِ بالذّات ، و امّا آنچه بر حقّ تعالى اطلاق مىشود وحدت حقيقيّه است . و امّا نقل ، پس كلام أمير المؤمنين عليه السّلام است در برخى از خطبه‌هاى خود : الْواحِدُ بِلا تَأْويلِ عَدَدٍ ، و در برخى از آنها : واحِدٌ لا بِعَدَدٍ ، قائِمٌ لا بِعَمَدٍ ؛ و آنچه را كه صدوق در « توحيد » و « خصال » و « معانى الاخبار » با إسناد خود از شُرَيح بن هانى روايت كرده است كه او گفت : در روز جنگ جمل يك مرد أعرابى بسوى أمير المؤمنين عليه السّلام برخاست و گفت : يا أمير المؤمنين ! آيا تو ميگوئى خدا واحد است ؟ ! مردم بر وى حمله ور شدند و گفتند : اى أعرابى ! آيا نمىبينى گرفتاريهاى فكرى را كه امروز أمير المؤمنين را احاطه كرده است ؟ ! حضرت فرمود : او را واگذاريد به حال خود ؛ چرا كه آنچه را كه أعرابى ميخواهد همان چيزى است كه ما از اين قوم ميخواهيم . سپس فرمود : اى أعرابى ! كلام در اينكه خداوند واحد است بر چهار گونه است ؛ دو گونهء از آن دربارهء خدا جائز نيست ، و دو گونهء از آن دربارهء خدا ثابت است . امّا آن دو گونه‌اى كه جائز نيست يكى كلام گوينده‌اى كه ميگويد : واحد است ، و از