خويشتن وارد شود . در آن صورت آنجا ديگر نه او هست و نه غير او . در حرم ذات رُبوبىّ نه عنوان محمّد است و نه علىّ ، و نه سائر إمامان ، و نه ولىّ ديگرى مانند سلمان كه داراى أعلى درجهء از عرفان بوده است . آنجا حقيقت ولايت واحده است ، بدون عناوين خاصّه و شكلهاى متعيّنه ؛ و نام محمّد و علىّ و حسن و حسين تا حضرت قائم و أسماء مميّزهء ايشان ما دون آن مقام است . در آنجا ولايت است و بس . و حقيقت و كُنه ولايت داراى معنى واحد بالصِّرافه مىباشد . فافْهَمْ يا حبيبى فإنَّهُ دقيقٌ !
قرائت حاج سيّد هاشم أشعارى از « ديوان مغربى » را
بارى ، در اين سفر كيفيّت قرائت قرآن ، و نمازهاى تهجّد ، و بيدارى شبها ، و سائر امور حضرت آقا از زيارتها ، به مثابه سفرهاى قبل بود ؛ مگر اينكه در اين سفر تائيّهء ابن فارض را بيشتر ميخواندند ، و براى رفقا برخى از ابياتش را تفسير مىنمودند . و أيضاً از « ديوان مغربى » نه همهء اشعارش ، بلكه بعضى از آنها برايشان بسيار جالب بود ؛ و مكرّراً آنها را با حال سوز و نشاط و عشق و وَجد ميخواندند و گويا با احوال خود تطبيق ميكردند . از جمله اين اشعار را :
وراى مطلب هر طالب است مطلب ما * برون ز مشرب هر شارب است مشرب ما
به كام دل به كسى هيچ جرعهاى نرسيد * از آن شراب كه پيوسته مىكشد لب ما
سپهر كوكب ما از سپهرهاست برون * كه هست ذات مقدّس سپهر كوكب ما
بتاختند بسى اسب دل ولى نرسيد * سوار هيچ روانى به گَردِ مركب ما
هنوز روز و شب كاينات هيچ نبود * كه روز ما رخ او بود و زلف او شب ما