نداشت . « 1 » »
و ما قبل از آنكه وارد در بحث آن شويم كه مراد از رَوافِض در اين حكايت خَوارِج مىباشند نه شيعهء إماميّه ، لازم است در عبارت محدّث نورىّ بحث كنيم كه : در اين جملات كوتاهش پنج خطا و اشتباه روشن نموده است :
اوّل آنكه : محيى الدّين را أهل نَصب شمرده است . نصب به معنى عداوت و دشمنى با اهل بيت و ذرارى رسول الله و امامان معصومين عليهم الصّلاة و السّلام مىباشد . و ناصِبىّ به كسى گويند كه با اين خاندان عداوت داشته باشد ؛ مثل مَروان حَكَم و عبد الله بن زُبَير و اغلب از بنى اميّه ، و جميع خوارج . آيا اين نسبت به محيى الدّين ناروا نيست با آن درجه از و داد و محبّت به امامان معصوم و أهل بيت رسول أكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم ؟ ! و اين حقيقت در همهء كتابهاى او مشهود است تا جائى كه ديديم بسيارى از أعاظم و اساطين مذهب ، او را شيعه دانستهاند و چنان كه گذشت او اين دو بيت را در ولاى آل طه سروده است :
رَأيْتُ وَلائى ءَالَ طه وَسيلَةً * لِارْغِمَ أهْلَ الْبُعْدِ يورِثُنى الْقُرْبَى
فَما طَلَبَ الْمَبْعوثُ أجْرًا عَلَى الْهُدَى * بِتَبْليغِهِ إلّا الْمَوَدَّةَ فى الْقُرْبَى « 2 » و « 3 »
هامش
( 1 ) « مُحاضرةُ الأبرار و مُسامرةُ الاخيار » طبع اوّل ( سنهء 1324 هجريّه ) مطبعة سعادة - مصر ، ج 1 ، ص 245 و 246
( 2 ) همين كتاب « روح مجرّد » ص 327 نقل از « روضات الجنّات » ج 4 ، ص 195 ، و اصل آن در « مجالس المؤمنين » مجلس ششم ، ج 2 ، ص 281 مىباشد كه قاضى نور الله چنين آورده است كه : و از اشعار شيخ كه در مدائح آل طه واقع شده ، اين دو بيت در كتاب « الإحيآء » مسطور است .
( 3 ) بعضى از دوستان گفتند : بخاطر دارم كه در كنار قبر محيى الدّين قصيدهاى قاب