« سَيِّدُنا الامين در « أعيان الشّيعة » ج 31 ، صفحهء 193 تا 205 در ترجمهء احوال اين مرد ( حافظ رجب برسى ) مطالبى را آورده است كه از حدود آنچه كه ذكر كرديم بيرون نيست . و از جمله ايرادهائى كه بر او دارد اعتماد اوست بر علم حروف و أعداد كه برهانى براى صحّتش قائم نشده است ، و حجّتى براى اثبات آن به ميان نيامده است .
و ما اگرچه با او در اين ايراد موافق مىباشيم إلّا اينكه براى شخص مورد ذكر و نظائر او از علماء مانند ابن شهرآشوب و كسانى كه پس از او آمدهاند ، در ايراد و طرح چنين مسائلى عذرى وجود دارد ؛ چرا كه طرح اينها بسيار شبيه به جَدَل است در برابر افرادى از عامّه كه به اين مسائل اتّكاء نمودهاند . مثل آنكه عبيدىّ مالكىّ در « عمدة التّحقيق » ص 155 از بعضى از علماء علم حروف نقل كرده است : دوام ناموس آل صِدّيق ( ابو بكر ) و قيام عزّت او تا انتهاى عمر دنيا كه يكهزار و چهارصد و ده سال است ، از سرّ گفتار خدا : فِى ذُرِّيَّتِى به دست مىآيد . » آنوقت در اينجا مرحوم أمينى آن طريق محاسبه را ذكر كرده است . آنگاه ميگويد :
« و ما نميدانيم : سيّدنا الامين در گفتارش كه آورده است : « در طبع حافظ رجب برسى شذوذ است ، و در مؤلَّفاتش خبط و خلط است ، و مقدارى از غلوّ ديده مىشود كه موجب و داعىاى نبوده است آنها را بياورد ، و در آن مقدارى از ضرر است ؛ گرچه ممكن است براى آن نوع گفتار ، محمل صحيحى فرض نمود . » چه مقصودى داشته است ؟ ! ايكاش سيّد الامين نشان ميداد به ما آن شذوذى كه در طبع شاعر مَرد و زندهء ما بود ، تا اينكه دعواى او بدون بيّنه نباشد ، و گفتارش مجرّد ادّعا نگردد . و پس از آنكه خود او اعتراف نموده است كه : محمل صحيح براى كلامش امكان دارد ، چه داعى داشت كه آن را بر خبط و خلط حمل نمايد ؟ و چه داعى داشت كه : حديث ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 415
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤١٥