صاحب « روضات » شيخ أحمد أحسائى را « بَعْضُ مَشايِخِ عُرَفآئِنا الْمُتَأَخِّرين » ميداند
محيى الدّين ، أيضاً متوسّل مىشود به كلمات شيخ أحمد احسائى كه او را به جاى محيى الدّين ، مميت الدّين لقب داده بود ؛ و در كتابهايش و در درسهايش مميت الدّين مىگفت . و از شيخ أحمد أحسائى به بَعضُ مَشايخِ عُرَفائنا المُتَأخِّرين « 1 » ياد مىكند . يعنى شيخ أحمد ، بعضى از مشايخ و أعاظم عرفاى متأخّر ايشان بوده است .
شيخ أحمد أحسائى امروز ترجمهء احوالش بر كسى مخفى نيست . وى مردى بود زاهد و عابد و خوش حافظه ؛ ولى بدون استاد خواست تا مطالب حكما را دريابد ، و شروع كرد به مطالعهء كتب حكمت ، و حقيقت مطلب آنها را نفهميد و دچار سرگشتگى و تحيّر شد . و چون به أخبار اطّلاع كافى داشت ، خواست تا با ظواهر عباراتِ أحاديث ، حقائق معانى حكمّيه را تطبيق دهد ؛ موفّق نيامد .
در مسألهء توحيد وجود و أصل قديم عالم ، هم قائل به أصالة الوجود شد و هم به أصالة الماهيّة . و اين خطاى بزرگ كه عين ثنويّت و آئين مجوس است براى وى در تاريخ ثبت شد . آنگاه چون به مسائل حكمت نرسيد و مَغْزى و مُفاد آراءِ حكما را ادراك نكرد ، جميع حكماء را زنديق و مُلْحِد خواند ، و جميع أهل عرفان را زنديق و ملحد خواند ؛ چون همانند أخباريّون ظواهر گفتارشان را با ظواهر كلمات واردهء در احاديث منطبق ندانست ؛ شمشير برّندهء سخن را بر روى آنان فرا كشيد ، و انكار أصل عرفان و معرفت الهى را نمود و گفت : براى بشر راه وصول و عرفان ذات احدى مسدود است ، و غايت سير بشر معرفت واسطه و امام است . بالاخصّ با محيى الدّين سرسختى به خرج داد ، و او را مُميت الدّين ملقّب ساخت ؛ و با افتخار شيعه و افتخار علماء و مفسّرين و
هامش
( 1 ) « روضات » طبع سنگى ، ج 4 ، ص 196