گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت * در هيچ سرى نيست كه سرّى ز خدا نيست
در صومعهء زاهد و در خلوت صوفى * جز گوشهء ابروى تو محراب دعا نيست « 1 »
أقول : تمام اين ردّ و بدلها و اشكالات و پاسخها را خود محيى الدّين فقط با همان عبارت مورد سوال و اشكالش پاسخگو مىباشد كه : سُبْحانَ مَن أظْهَرَ الاشْياءَ مِنَ العَدَمِ وَ هُوَ عَيْنُها . « پاك و منزّه و مقدّس است آنكه اشياء را از كتم عدم به وجود آورد ؛ و خودش عين آن اشياء است . »
« سُبحانَ » يعنى من آن ذات عالى و راقى و عظيم المرتبة و جليل المقام را كه در وصف نمىآيد تنزيه ميكنم از شوائب دوئيّت و غيريّت و مخلوط شدن با اشيائى كه از عدم به وجود آورده و به خلعت حيات مخلّع فرموده است درحالىكه خودش عين آنهاست . يعنى آن ذاتِ ما فوق انديشه و خيال ، و برتر از وهم و توصيف ، و عالىتر از اسم و رسم ، حقيقت وجود و أصالت است ؛ و اشيائى را كه به ظهور آورده است جز سايهاى بيش نيستند ؛ و عينيّت ربط و ارتباط آنها با ذات در عين حفظ مقام كثرت بوده ، اندكاك و فنايشان موجب تركيب و حدوث و تجزيه و انقسام نخواهد شد .
دائماً او پادشاه مطلق است * در كمال عِزِّ خود مستغرق است
او به سَر نايد ز خود آنجا كه اوست * كى رسد عقل وجود آنجا كه اوست « 2 »
صاحب « روضات » براى در هم كوبيدن و خرد كردن صولت
هامش
( 1 ) « مجالس المؤمنين » طبع سنگى ، مجلس ششم ، ص 283 و 284 ، ضمن ترجمهء احوال شيخ عارف باللّه محيى الدّين عربى
( 2 ) از أشعار شيخ عارف : فريد الدّين عطّار نيشابورى است در كتاب مشهورش به نام « مَنطقُ الطَّير . »