و چنين نيز ميگويند كه : طريقهء اعتدال در توحيد اين است :
كه جهان پرتوى است از رخ دوست * جملهء كاينات سايهء اوست
* * *
هر آن چيزى كه در عالم عيان است * چو عكسى ز آفتاب آن جهان است
* * *
اى جلوهگر از جمال جانان همه تو * مقصود دل و آرزوى جان همه تو
أعيان همه آئينه و عكس رخ خويش * بنموده در آئينهء أعيان همه تو
هر يك از اين اطلاقات ، به اعتبارى است از تشبيه و تنزيه ، و جمع و تفصيل ، و نظر به بعضى از حيثيّات نه به جميع حيثيّات . و لهذا در كلام ايشان تناقض نما بسيار است ، كَما لا يَخْفَى عَلَى الْمُتَتَبِّعِ لِكَلامِهِمْ وَ الْمُتَفَطِّنِ لِمَرامِهِمْ . و از آن جمله است اين نظم مرغوب كه به بعضى از موحّدان عالى منسوب است : شعر :
يا جَلىَّ الظُّهورِ وَ الإشْراقْ * كيست جز تو در أنفس و آفاق
لَيْسَ فى الْكآئِناتِ غَيْرَكَ شَىْءْ * أنْتَ شَمْسُ الضُّحى وَ غَيْرُكَ فَىْءْ
دو جهان سايه است و نور توئى * سايه را مايهء ظهور توئى
حرف ما و من از دلم بتراش * محو كن غير را و جمله تو باش
خود چه غير و كدام غير اينجا * هم ز تو سوى تست سير اينجا
در بدايت ز تست سير رجال * وز نهايت به سوى تست آمال
اللَهُمَّ أنْتَ السَّلامُ وَ مِنْكَ السَّلامُ وَ إلَيْكَ يَرْجِعُ السَّلامُ !
يافِعى در « ارشاد » گويد كه : شيخ عزّ الدّين عبد السّلام دِمَشقىّ گفتى : شيخ زنديق است . روزى بعضى ياران او گفتند : ما ميخواهيم قطب را ببينيم . او اشارت به شيخ كرد . گفتند : تو طعن در او ميكنى ! گفت : آن براى نگاه داشتن ظاهر شرعى است .