آقا محمّد على سه نفر از أولياى خدا را كشت . سوّمى آنها بُدَلا بود كه فرمان قتل او را صادر كرده بود . بُدلا به او گفت : اگر مرا بكشى ، تو قبل از من خاك خواهى رفت !
آقا محمّد على به وى گفت : مظفّر على شاه و سيّد معصوم على شاه كه از تو مهمتر بودند چنين معجزهاى نكردند ، تو حالا ميخواهى بكنى ؟ ! بدلا گفت : همينطور است . چون آنها كامل بودند ، مرگ و حيات در نزدشان تفاوت
هامش
- « مَفاتيحُ الابْواب » و بسيارى از كتابهاى ديگر از مصنّفات اوست . و در بروجرد سكونت گزيد . بروجرديها به تهمت تصوّف ، تمام اموال وى را غارت كردند و خود او را تنها از بروجرد بيرون نمودند . حاج محمّد رضا به شهر تبريز رفت و در آنجا مورد علاقهء مردم واقع شد و در پاى منبرش جمع كثيرى حاضر مىشدند . يك روز در بالاى منبر كه تمام مردم مجتمع و مستمع بوده و منظرهء عجيبى داشت ، در دلش خطور كرد كه : اين استقبال مردم تبريز ، عوض آن اذيّتهاى مردم بروجرد . ناگهان درويشى پر و پا بسته از در وارد شد و يكسره به سوى منبر رفت و آهسته در گوش حاج محمّد رضا چيزى گفت ؛ و ظاهراً اين بود كه : بكنم آن كارى را كه بايد بكنم يا نه ؟ ! حاج محمّد رضا گفت : بكن ! درويش عمامهء حاج محمّد رضا را به گردنش پيچيده او را از منبر پائين كشيد و از مسجد بيرون برد تَلافيًا لِهذا الخُطورِ النَّفْسانىّ . اين درويش را آقا سيّد علىرضا دكنى از دكن فرستاده بود و فرموده بود : فوراً به تبريز برو كه يكى از دوستان خدا نزديك است هلاك شود او را نجات بده ! و بدينطريق حاج محمّد رضا نجات پيدا كرد .
آية الله حاج سيّد محسن عاملى در « أعيان الشّيعة » از طبع دوّم ( سنهء 1378 ) در ج 46 ، ص 156 به شمارهء 2586 ترجمهء او را بدين گونه ذكر نموده است :
« آقا محمّد على بن آقا محمّد باقر بهبهانى در سنهء 1144 متولّد شد و در سنهء 1216 در كرمانشاه فوت نمود . او پسر وحيد بهبهانى مشهور است كه اصلشان از اصفهان و سپس از بهبهان است . پدرش در كربلا سكونت گزيد و او در كربلا به دنيا آمد ؛ و او افضل از ميان دو پسرى است كه وحيد از خود بجاى گذارده است . دروس خود را در نزد پدرش در وقتىكه در بهبهان توقّف كرد و پس از آن در كربلا آموخت و سپس به كاظمين عليهما السّلام منتقل شد ، آنگاه به ايران آمد . در تكملهء « أمل الآمل » گويد : وى از كوههاى علم و اركان دين و أعلام علماءِ مذهب بود . در عصر او از او أفضل و أوسع در علم و اطّلاع نبود . و أعلم مردم بود به اصول مذاهب اربعه و فروع آنها تا چه رسد به علوم مذهب اماميّه . »