زشت فضله و نجاست خون و إدرار را از روى آن برداريد ، ديگر ميان آنها با سائر اجزاء و اعضاء و آثار بدن چه تفاوتى است ! ؟
فرمان آقا محمّد على كرمانشاهى به كشتن سه تن از دراويش
امّا جناب آية الله زادهء بهبهانى : آقا شيخ محمّد على كرمانشاهى در « مَقامع الفَضل » با اين أجوبهاى كه ملاحظه نموديد ، جواب از وحدت وجود ندادهاند . و بيچاره محيى الدّين را علاوه بر تكفير ، به هزار عيب و علّت ديگرى مزيّن فرمودهاند . و بايد خودشان در مواقف آينده از عهدهء پاسخهاى او برآيند .
ايشان فقط گفتار مير سيّد شريف در « حاشيهء تجريد » را ذكر نموده ، و سپس شروع كردهاند به انتقاد از عرفاء و محيى الدّين عربى .
در زمان ايشان درويش كشى رائج بود . عوامّ كالانعام هر جا مسكينى دل سوخته را كه شعار درويشى داشت مىيافتند ، خانهاش را غارت ميكردند و خودش را مىكشتند .
در ليلهء جمعه دوازدهم شهر جُمادَى الثّانيه سنهء يكهزار و سيصد و هفتاد و هفت هجريّهء قمريّه كه حقير در همدان و در منزل و محضر حضرت آية الله حاج شيخ محمّد جواد أنصارى همدانى مشرّف بودم ، ايشان در ضمن نصايح و مواعظ و قضايا فرمودند :
آقا سيّد معصوم على شاه « 1 » را آقا محمّد على بهبهانى « 2 » در كرمانشاه كشت .
هامش
( 1 ) حضرت آقا حاج شيخ محمّد جواد در همان شب فرمودند : آقا سيّد معصوم على شاه شاگرد آقا سيّد علىرضا دكنى بود . و در دكن كه از بلاد هند است زيست مىنمود . پس از مدّتى از هند به ايران آمد درحالىكه يك ساتر عورت بيشتر نداشت . و حاج محمّد جعفر بروجردى و حاج محمّد رضا تبريزى از شاگردان آقا سيّد علىرضا دكنى بودند و در عين حال از مجذوبين آقا سيّد معصوم على شاه به شمار مىآمدند .
حاج محمّد رضا و حاج محمّد جعفر دو مرد بسيار بزرگ بودند ولى در عين حال مرام درويشى داشتند . و حاج محمّد رضا داراى مقام علمى بود و كتاب « الدُّرّ النَّظيم » و