بقّال و عطّار و خاكروبه برِ سنّى نشو و نما يافتهاند . مدرسه و مكتبشان سنّى بوده و كتابخانه و كتابهايشان مملوّ از كتب عامّه بوده و حتّى يك جلد كتاب شيعه در تمام شهر ايشان يافت نمىشده است .
ولى چون روز بروز در راه سير و تعالى قدم زدند ، و با ديدهء انصاف و قلب پاك به جهان شريعت نگريستند ، كم كم بالشُّهود و الوجدان حقائق را دريافتند ، و پردهء تعصّب و حميّت جاهلى را دريدند ، و از مخلِصين موحّدين و از فدويّين شيعيان در محبّت به أمير المؤمنين عليه السّلام شدند . غاية الامر اسم شيعه و ابراز بغض و عداوت با خلفاى غاصب نه تنها براى آنها در آن زمان محال بود ، امروز هم شما مىبينيد در بسيارى از كشورهاى سنّى نشين مطلب از اين قرار است .
امروز هم در هر گوشه از مدينه : خانهء رسول الله و بيت فاطمه و محلّ گسترش جهاد و علوم أمير المؤمنين عليهم السّلام ، اگر كسى در اذان خود و يا غير اذان علناً بگويد : أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيًّا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين وَ وَلِىُّ اللهِ خونش را ميريزند ، و قبائل و طوائف خونش و گوشتش را براى تبرّك مىبرند ، و نمىگذارند جسد او باقى بماند تا آنكه وى را دفن كنند ؛ ولى اگر يك ساعت تمام از عائشه تمجيد و تعريف كند - با آن سوابق شوم و تاريخ سياه او - دور او جمع مىشوند و نُقل مىپاشند و هلهله مىكنند .
بنابراين ، آنچه را كه اين بزرگان در كتب خود آوردهاند ، بر ما واجب نيست كه بدون چون و چرا بپذيريم ، بلكه بايد با عقل و سنّت صحيحه و گفتار ائمّهء حقّه تطبيق كنيم . آنچه را كه درست است مىپذيريم و استفاده مىكنيم ، و اگر أحياناً در كتابهايشان چيزى نادرست به نظر آمد قبول نمىنمائيم ، و آن را حمل بر تقيّه و أمثالها مىكنيم ؛ همانطور كه دأب و دَيْدن ما در جميع كتب حتّى كتب شيعه از اين قرار است .
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 351
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٥١