در « محاضرات » محيى الدّين بسيارى از مطالب ، خلاف عقيدهء ماست ؛ آنها را قبول نمىكنيم ؛ آنچه موافق تاريخ صحيح است و منافاتى با اصول ما ندارد البتّه مىپذيريم . و مطلب دربارهء « فتوحات » او و سائر كتابهاى او نيز از همين قبيل است .
محيى الدّين و سائر عرفاء ، هر يك در مقام بقاء بعد از فناء نور خاصّى دارند
مطلب ديگر آنكه : عرفاى عاليقدر كه به مقام فناء فى الله رسيدهاند ، پس از اين مقام در مقام بقاءِ بالله ، تابع ظروف و اعيان ثابتهء خود مىباشند . بعضى از آنها بسيار نورانى و وسيعاند و بعضى ديگر در مراحل و درجات مختلف ، و بطور كلّى هر يك از آنها داراى نورى مخصوص به خود ، و احاطهاى مختصّ به خويشتن مىباشند ؛ و بعضى از آنها نور و سعهء وجوديشان اندك است .
قاضى نور الله در شرح حالات ملّا عبد الرّزّاق كاشى گويد : « صاحب « جامع الاسرار » قَدّس اللهُ سرَّه ( سيّد حيدر آملى ) با آنكه در مواضعى با شيخ محيى الدّين مخالف افتاده بعد از استدلال بر اختلاف شيخ عقلًا و نقلًا و كَشفاً ميفرمايد :
وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
« 1 » ، در بسيارى از مواضع شيخ عبد الرّزّاق را ثنا گفته و اعتراف به صحّت كشف او نموده و از خداى تعالى درخواست وصول به مقام او را نموده است . « 2 » »
كلام سعد الدّين حَمَوىّ دربارهء محيى الدّين و شهاب الدّين سُهْرَوَردىّ
و نيز قاضى نور الله در شرح حال شيخ شهاب الدّين سهروردى گويد : « در « رسالهء إقباليّه » از شيخ علاء الدّولهء سمنانى منقول است كه : از شيخ سَعد الدّين حَمَوىّ پرسيدند كه : شيخ محيى الدّين عربى را چون دريافتى ؟ !
گفت : بَحْرٌ مَوّاجٌ لا نِهايةَ لَهُ . [ « دريائى است پر خروش كه پايان ندارد . » ] گفتند كه : شيخ شهاب الدّين سهروردى را چون يافتى ؟ !
گفت : نورُ مُتابَعَةِ النَّبىِّ فى جَبينِ السُّهْرَوَرْدىِّ شَىْءٌ ءَاخَر . [ « نور
هامش
( 1 ) ذيل آيه 76 ، از سورهء 12 : يوسف
( 2 ) « مجالس المؤمنين » مجلس 6 ، ص 284