كتمان نمايد و در كتب خود بر طريق عامّه سير نمايد .
او در كتاب « مجالس المؤمنين » شرح حال شيخ را بطور مبسوط ذكر نموده است ، تا آنكه ميگويد :
« سيّد محمّد نور بخش نَوّر اللهُ مرقدَه كه جامع علوم ظاهرى و باطنى بود ، تزكيهء عقيدهء شيخ بر وجه أتمّ نموده و در بعضى از مكاتيب مشهورهء خود فرموده كه : شيخ محيى الدّين در إخفاى محبّت آدم أولياء : علىّ مرتضى عليه السّلام معذور بوده ؛ چرا كه مملكت جاى متعصّبان است ، و شيخ را دشمنان بسيار بودند كه قصد قتل وى داشتند . »
تا آنكه ميگويد : و شيخ علاء الدّولهء سمنانى با يبوست فقاهتى كه ميدانى ، در بسيارى از حواشى « فتوحات » به بزرگى حضرت شيخ اعتراف نموده خطاب به وى نوشته كه : « أيُّهَا الصِّدّيقُ ، وَ أيُّها الْمُقَرَّبُ ، وَ أيُّها الْوَلىُّ ، وَ أيُّها الْعارِفُ الْحَقّانىُّ !
امّا او را در آن معنى كه حضرت حقّ را وجود مطلق گفته تخطئه كرده ، وَ لَيْسَ هَذا أوَّلَ قارورَةٍ كُسِرَتْ فى الإسْلامِ ؛ چه بسيارى از علماى شام نيز تكفير و تضليل شيخ محيى الدّين كردهاند . »
و مطلب را قاضى شهيد دنبال مىكند تا اينكه ميگويد :
« اين تقيّه و خوف از اهل سنّت است ، و ايشان از غايت تعصّب و ضلالت ، كافر حربىِ متظاهر به فسق را حامى و پشت و پناهند و با شيعهء متّقى تا كشتن و سوختن همراهند ، به غايتى كه اگر در ولايت شام كه محلّ هجوم بنى اميّهء شوم و تابعان رسوم ايشان بوده و همچنين در ماوراء النّهر كه در زمان آن فراعنه مفتوح گرديده و از احكام مبتدعه و رسوم مخترعهء آن قوم به ايشان رسيده ، اگر كافرى گويد : محمّد رسول خدا نيست متعرّض او نمىشوند ؛ و اگر مسلمانى گويد : علىّ ولىّ خداست او را به رفض منسوب مىسازند و در معرض
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 339
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٣٩