معرّفى نمود . و بر اين اصل است كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله براى معرّفى و شناساندن خلفاءِ ظاهريّه تصريح و تنصيص به عمل آورد .
و خلافت ظاهريّه همچون اصل نبوّت است كه در تحت أسماءِ كونيّه واقع مىباشد . بنابراين ، همچنان كه نبوّت از مناصب الهيّهاى است كه از آثارش اولويّت بر نفوس و اموال است ، همينطور است خلافت ظاهريّه . و منصب الهى امرى است پنهان از افكار و انديشهء مردم ، و گريز و گزيرى نيست مگر آنكه با تصريح و تنصيص آن را اظهار و تعريف نمود .
و سوگند به جان دوست كه تنصيص بر خلافت از عظيمترين فرائض و واجبات است بر رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم ، به علّت آنكه تضييع و إهمال در اين امر خطيرى كه با تضييع آن ، امر امّت متشتّت و متفرّق ميگردد و اساس نبوّت اختلال مىپذيرد و آثار شريعت مضمحلّ مىشود ، از زشتترين أعمال زشتى است كه هيچكس راضى نيست آن را به يكى از مردمان عامّى و متوسّط الدِّراية نسبت دهد ، تا چه رسد نسبت آن را به پيامبرى ذو المَجْد و الكَرَم و رسولى بزرگ داشته شده . ما پناه مىبريم به خدا از شرهائى كه از نفوسمان بر مىخيزد . در اين گفتار تدبّر و تأمّل بنما ! »
أقول : كتب محيى الدّين گرچه مشحون است از مناقب اهل بيت عليهم السّلام همچون كتاب « مُحاضَرَةُ الأبرارِ و مُسامَرَةُ الاخيار » ، ولى اساس مطالبش بر اصول اهل سنّت است ، همچون همين فَصّ داودى كه ذكر شد ؛ و امّا در « فتوحات مكّيّه » كه آن را در مكّه تأليف نموده است چيزى كه موافق اصول اهل سنّت باشد نيست . و چون به دمشق هجرت نموده است كتاب « فصوص الحكم » را در آنجا به رشتهء تأليف در آورده است .
قاضى نور الله تسترى ميگويد : چون در شام تقيّه شديد بود و كسى جرأت دم زدن از تشيّع را نداشت ، لهذا شيخ مجبور بوده است كه ولاى خود را
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 338
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٣٨