تا آسمان ز حلقه بگوشان ما شود * كو عشوهاى ز ابروى همچون هلال تو
تا پيش بخت باز روم تهنيت كنان * كو مژدهاى ز مقدم عيد وصال تو
اين نقطهء سياه كه آمد مَدار نور * عكسى است در حديقهء بينش ز خال تو
در پيش شاه عرضِ كدامين جفا كنم * شرح نيازمندى خود يا ملال تو
حافظ درين كمند ، سرِ سركشان بسى است * سوداى كج مپز كه نباشد مجال تو « 1 »
هامش
( 1 ) « ديوان حافظ شيرازى » طبع محمّد قزوينى و دكتر قاسم غنى ، ص 282 ، غزل 408 ؛ و از طبع پژمان ، ص 189 و 190 ، غزل 416