زين خرد جاهل همى بايد شدن * دست در ديوانگى بايد زدن
هر چه بينى سود خود زان مىگريز * زهر نوش و آب حيوان را بريز
هر كه بستايد تو را دشنام ده * سود و سرمايه به مفلس وام ده
ايمنى بگذار و جاى خوف باش * بگذر از ناموس و رسوا باش فاش
آزمودم عقل دور انديش را * بعد از اين ديوانه سازم خويش را « 1 »
يا در مقدّمهء زيبا و پر محتواى اين كتاب شريف كه در حكم براعت استهلال تمام ديوان اوست :
من به هر جمعيّتى نالان شدم * جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هر كسى از ظنّ خود شد يار من * وز درون من نجست أسرار من
سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديد جان دستور نيست « 2 »
بنابراين ، كار اولياء الله كار حقّ است و همهء كارها از آنان ساخته است ؛ از شفاى مرضى ، و إحياء موتى ، و معجزات و كرامات و خوارق عادات ، و تصرّف در موادّ طبيعت ، و إعمال كارهائى كه با عقل تجربى و حسّى ابداً درست در نمىآيد .
و ليكن نكتهء مهمّ اينجاست كه : ايشان كار ناصحيح نمىكنند ؛ و خلاف حكمت و مصلحت انجام نميدهند ، و بر ضرر و زيان بشر قدمى برنميدارند .
چرا كه بنا به فرض ، آنان اسم خدا هستند و خداوند كار بيهوده و عبَث و لغو و لهو نمىكند . كار اولياى حقّهء خداوند بقدرى ظريف و لطيف و دقيق و بدون اسم و اثر و بروز و ظهور است كه گاهى خودشان هم از أفعال خود خبر ندارند ، خودشان كار مىكنند و نفوسشان و مثالشان از آن مطّلع نيست . اگر ولىّ خدا را
هامش
( 1 ) « مثنوى مولوى » طبع آقا ميرزا محمود ، ج 2 ، ص 155 و 156 ، سطر 23 به بعد
( 2 ) همان مصدر ، ج 1 ، ص 1 ، سطر 4