تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
چو خود را به چشم حقارت بديد * صدف در كنارش به جان پروريد سپهرش به جائى رسانيد كار * كه شد نامور لؤلؤ شاهوار بلندى از آن يافت كو پست شد * درِ نيستى كوفت تا هست شد
* * *
بزرگان نكردند در خود نگاه * خدا بينى از خويشتن بين مخواه بزرگى به ناموس و گفتار نيست * بلندى به دعوىّ و پندار نيست تواضع سر رفعت افرازدت * تكبّر به خاك اندر اندازدت ز مغرور دنيا ره دين مجوى * خدا بينى از خويشتن بين مجوى « 1 »

ولايت ولىّ خدا مقامى است رفيع كه انديشه را بدان راه نيست

بنابراين ، تنها نبايد از مقام ولايت توقّع انجام بعضى از كرامات نادره ، و برخى از معجزات قاهره را داشت . چشم بگشا به آسمان و زمين و ستارگان و افلاك و شجر و حجر و مدر ، انسان و حيوان و نبات و جماد ، فرشته و ديو و پرى ؛ هر چه مىبينى و مىشنوى ، همه از ولايت و از آثار ولايت و از شئون ولايت است . چشم بگشا به جنين در شكم مادر و رشد و عقل و كمال وى ، چشم بگشا به حركت خورشيد و زمين و ماه و سائر سيّارات و ثوابت و كهكشان و كهكشانها ، همه و همه با اين نظم بديع و شگفت انگيز ؛ اينها همه از ولايت و خواصّ آنست . چشم بگشا به خودت ، به ابتدايت و انتهايت و سِيْرت ، و ظاهرت و باطنت ، و خواب و بيداريت ، و سكون و حركتت ، و علم و قدرت و حياتت ، همه از لوازم و خصائص ولايت است . بنابراين اگر ما ولايت را فقط در شبكهء شقّ القمر ، يا تسبيح حَصَى ، يا نالهء ستون حَنّانه ، يا مرده زنده كردن أمير المؤمنين عليه السّلام و يا سائر معجزاتى كه از امامان معصومين صلواتُ الله و سلامُه عليهم أجمعين نقل شده است
هامش
( 1 ) « كلّيّات سعدى » طبع محمّد على فروغى ، بوستان ، باب چهارم در تواضع ، منتخبى از ص 122 تا ص 124