به خود نسبت دهد . و اصولًا معنى ترقّى و صعود ، غيرِ از دست دادن شوائب هستى ، و خلوص و اخلاص در راه خداوند ، و پيمودن درجات و مراتب فناء فى الله چيز دگرى نمىباشد ؛ و جز تحقّق به حقيقت معنى عبوديّت محضه و سجدهء مطلقه و خاكسارى بدون قيد ، چيز ديگرى نيست .
اولياى خدا ، اسماء كلّيّهء الهيّه هستند و كار خلاف نمىكنند
ولايت به معنى حائز شدن صفات خداوندى بالاستقلال و با عزّت شخصيّه نيست . اين فرض ثبوتاً و اثباتاً غلط است . و نيز به معنى مشاركت و مساهمت با صفات وى نيست . اين نيز ثبوتاً و اثباتاً غلط است .
معنى ولايت ، عبوديّت صرفه و محو و نيست شدن در ذات خداست
ولايت به معنى عبوديّت محضه در برابر ربوبيّت مطلقهء اوست . به معنى ذلّت محضه در برابر عزّت مطلقهء اوست . و ولايت مطلقه و كامله و تامّه ، به معنى تحقّق جميع مراتب عبوديّت و اندكاك و فناى محض در ذات أقدس اوست . و ولايتهاى مقيّده و جزئيّه به معنى تحقّق بعضى از مراحل عبوديّت و اندكاك در فعل و يا اسم و صفت ، و يا اندكاك اجمالى و موقّتى در ذات او است كه هنوز به مرحلهء فعليّت تامّه نرسيده و از مراحل قوّه و استعداد بطور كامل عبور نكرده است .
در اين صورت ولىّ خدا كه به ولايت تامّه متحقّق است ، خواست و طلب و اراده و اختيارى از خود ندارد . آنچه در وى از خواست و طلب و اراده و اختيار مشهود است ، عين صفات و أسماء خداوند است كه در او ظهور نموده است . عين شعاع و نور خورشيد است كه در آب صافى و يا در آئينه منعكس شده است . اين معنىِ درست و صحيح است در باب ولايت .
فلهذا ائمّه عليهم السّلام كه داراى مقام ولايت مطلقه و كلّيّه هستند ، به معنى آن نيست كه هر چه بخواهند از نزد خودشان ، گرچه جدا و مُنحاز از خواست خدا باشد ، مىتوانند انجام دهند ؛ و به معنى آن نيست كه مشابه و مماثل خواست خدا در خود خواستى دارند و به اعطاءِ خدا به ايشان بطور