محتالانه و زيركانه هر لحظه زهر جانكاه به كام آن حضرت ميريزد ، درحالىكه مردم مىپندارند او كمال فدويّت و اخلاص را در بوتهء صدق و صفا گذارده و تقديم آن حضرت مىكند و آن حضرت را مطلق الجناح و مبسوط اليد در جميع امور و در رَتْق و فَتْق امور لشكرى و كشورى قرار داده است . و در ظاهر كنيزكى زيبا از نصارى را مىگمارد ، و خَدَم و حَشَم و غِلمان را در اطراف مىگمارد ؛ ولى از آوردن اهل و عيال و فرزند دلبندش حضرت أبو جعفر امام محمّد تقى عليه السّلام عملًا منع مىكند ، بطورى كه وحيداً غريباً در حجرهء دربسته به زهر جفا شهيد مىشود . و خود در تشييع جنازه پيرهن چاك مىزند ، و اشكش سرازير ، و مجالس فاتحه و تعزيه دائر و بطور معروف براى بزرگداشت و تجليل از آن حضرت عزاى عمومى و تعطيل رسمى اعلام مىكند ؛ و مردم بخت برگشتهء جاهل هم توهّم مىكنند اين كارها براساس اخلاص و مودّت است . وَ بِمِثْلِ هذا عَمِلَ السّياسيّونَ . فَهُوَ لَعَنَهُ اللهُ رَئيسَهُمْ وَ قآئِدُهُم لِهَذِهِ الطَّريقَةِ ، وَ أعْلَمُ مِن أبيهِ هارونَ الَّذى اشْتَبَهَ فى سياسَةِ مَدينَتِهِ بِقَتْلِ أبيهِ موسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِما السَّلامُ مَسْجونًا بَعْدَ سِنينَ عَديدَةٍ جِهاراً .
جهت دوّم از جهات غربت حضرت ، انكار وكلاء موسى بن جعفر عليهما السّلام بر ولايت آن حضرت است
دوّم آنكه : به عوض آنكه پس از شهادت پدرش موسى بن جعفر عليهما السّلام در زندان سِنْدى بن شاهِك ( رئيس شرطهء بغداد ) طرفداران و مواليان و سر سپردگان و وكلاى پدرش ، يكباره اطراف او را بگيرند و امامت او را گردن نهند و او را تجليل و تكريم نمايند و تمام شيعيان پدرش را به او دعوت كنند و اموال خطيرى كه به عنوان وكالت از پدر آن حضرت از مردم گرفتهاند به آن حضرت بسپارند و اركان ولايت و دعائم امامتش را تقويت و تأييد و تسديد كنند ، اين بىانصافها تصديق نكردند ، و حاضر نشدند تسليم شوند و پولها را بسپارند ، و جاه و اعتبارى را كه از بركت پدرش كسب كرده بودند به مبدأش و محورش و قطبش برگردانند .