نفس و جان من در اين جسم و بدن من از بزرگترين دردهاست .
5 - اشتياق به تو در خاطر من است ، و آتش عشق تو در جگر من است ، و محبّت بى شائبهء تو در نهانخانهء ضمير و دل من دست نخورده و محفوظ است .
6 - من دنياى مردم و دين مردم را به خودشان واگذار نمودم ، و پيوسته به ياد تو مشغولم اى دين من ! و اى دنياى من !
7 - بنابراين ، آن كسانى كه من بر آنها حسد مىبردم ، اينك آنها بر من حسد مىبرند ؛ و از هنگامى كه تو آقا و سيّد من شدى ، من آقا و سيّد عالميان شدم .
مشكلاتى كه براى سالكين راه توحيد پيش مىآيد ، اغلب بواسطهء عدم انس و آشنائى مردم با اين مراحل و بالنّتيجه ايجاد زحمت و سدّ طريق است ، تا آنكه سالك را خواه و ناخواه به انعزال و دورى از جماعت مىكشاند .
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب * مُهَيمنا به رفيقان خود رسان بازم « 1 » اگر ز خون دلم بوى شوق مىآيد
عجب مدار كه همدرد نافهء ختنم « 2 »
يكى از جهات غربت حضرت امام رضا عليه السّلام سياستهاى شيطانى مأمون بود
و ديگر ، جهات خصوصى كه در حضرت ثامن الحجج عليه السّلام موجب غربت شده است و آن چند چيز است :
اوّل : ابتلاى آن حضرت به سياست شيطانيّهء مأمون الرّشيد ؛ چون با نقشهاى عجيب آن حضرت را تحت الحفظ از مقرّ و وطن مألوف خود ، جوار قبر جدّش رسول اكرم حركت داد ، و زير نظر خود تمام حالات و گزارشات را ملحوظ ، و در ولايت مَرو در حقيقت زندانى و تبعيد و نفى وطن و حبس نظر نمود ؛ و در ظاهر آن حضرت را به خلعت حكم و ولايت مخلّع ، و در باطن آن حضرت را از همهء شئون جدا و عزل نموده ، اجازهء فتوى و خواندن نماز جمعه و عيد نميدهد . و با نكات دقيق و أنظار خفيّهء خود ، و با نقشههاى
هامش
( 1 ) « ديوان خواجه حافظ شيرازى » از طبع پژمان ، ص 150 ، غزل 334 ؛ و ص 149 ، غزل 332
( 2 ) « ديوان خواجه حافظ شيرازى » از طبع پژمان ، ص 150 ، غزل 334 ؛ و ص 149 ، غزل 332