تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ .
« 1 » « و پروردگار تو آنچه را كه بخواهد مىآفريند و اختيار مىكند . براى اين مردم ممكن الوجود اختيار و انتخابى نيست . منزّه و عالى مرتبه است خداوند ، از شركى كه به او مىآورند . » حتّى نگو : من خدا را ميخواهم ! تو چه كسى هستى كه خدا را بخواهى ؟ ! تو نتوانسته‌اى و نخواهى توانست او را بخواهى و طلب كنى ! او لا محدود و تو محدودى ! و طلب تو كه با نفس تو و ناشى از نفس توست محدود است ؛ و هرگز با آن ، خداوند را كه لا يتناهى است نمىتوانى بخواهى و طلب كنى ! چرا كه آن خداى مطلوب تو در چارچوب طلب توست ، و محدود و مقيّد به خواست توست ، و وارد در ظرف نفس توست به علّت طلب تو . بنابراين آن خدا ، خدا نيست . آن ، خداى متصوَّر و متخيَّل و متوهَّمِ به صورت و وَهم و خيال توست ، و در حقيقت ، نفس توست كه آن را خداى پنداشته‌اى ! بناءً علَى هذا دست از طلب خود بردار ! و با خود اين آرزو را به گور ببر كه بتوانى خداوند را ببينى و يا به لقاى او برسى و يا او را طلب كنى ! تو خودت را از طلب بيرون بياور ، و از خواست و طلبت كه تا به حال داشته‌اى صرف نظر كن و خودت را به خدا بسپار ؛ بگذار او براى تو بخواهد ، و او براى تو طلب كند ! در اين صورت ديگر تو به خدا نرسيده‌اى همانطور كه نرسيده بودى و نخواهى رسيد . امّا چون از طلب و خواست بيرون شدى و زمامت را به دست او سپردى ، و او ترا در معارج و مدارج كمال كه حقيقتش سير إلى الله با فناى مراحل و منازل و آثار نفس و بالاخره اندكاك و فناى تمام هستى و وجودت در هستى و وجود ذات اقدس وى مىباشد سير داد ، خدا خدا را شناخته است ، نه
هامش
( 1 ) آيه 68 ، از سورهء 28 : القصص
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 191 | السيد محمد حسين الطهراني