تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
افرادى كه به فناى مطلق نرسيده‌اند ، او را نشناخته‌اند ؛ چرا كه محدود ، غير محدود را نمىشناسد . و افرادى كه به فناى مطلق رسيده‌اند ، وجودى ندارند تا او را بشناسند ؛ وجود ، يك وجود بيش نيست ، و آن وجود حقّ است جَلّ و عَلا . اوست كه خودش را مىشناسد . او اوّلًا خود را شناخته بود ، و اينك هم خود را مىشناسد ؛ وَ الآن كَمَا كَانَ .

غايت و نهايت سير انسان و تمامى موجودات

نهايت سير هر موجودى ، فناى در موجود برتر و بالاتر از خود است . يعنى فناى هر ظهورى در مُظهِر خود ، و هر معلولى در علّت خود . و نهايت سير انسان كامل كه همهء قوا و استعدادهاى خود را به فعليّت رسانيده است ، فناى در ذات أحديّت است ، و فناى در ذات الله است ، و فناى در هُوَ است ، و فناى در ما لا اسْمَ لَهُ و لا رَسْمَ لَهُ مىباشد . اينست غايت سير هر موجودى ، و غايت سير متصوَّر در انسان كامل ، و غايت سير أنبياء و مرسلين و أئمّهء طيّبين صلواتُ الله و سلامُه عليهم أجمعين ، و منظور و مراد صحيح از معرفت و نتيجهء سلوك و سير به سوى مقام مقدّس او جلَّ شأنُه ، و سير عملى عرفانى ، و بحثهاى علمى عرفاءِ بالله عَلَتْ أسْماؤُهُم ؛ نه چيز ديگر . فَتأمَّلْ يا أخى فى هَذا المَقامِ ، فَإنَّه مِن مَزالِّ الاقْدامِ . وَهبَكَ اللهُ هَذا بِمحمَّدٍ وَ ءَالِهِ أجمعينَ . « 1 »
هامش
( 1 ) شايد اشاره به همين معنى باشد دو بيت صدر المتألّهين شيرازى كه در عشق و عرفان به خداوند سروده است :آنان كه ره دوست گزيدند همه * در كوى شهادت آرميدند همه در معركهء دو كون ، فتح از عشق است * هر چند سپاه او شهيدند همهگويند وى شعرى به زبان پارسى غير از اين دو بيت نسروده است ؛ و ليكن در « تفسير سورهء سجده » ص 10 ، ابياتى در عظمت قرآن ، و در ص 34 ، ابياتى در عظمت رسول خدا و ربطش با روز جمعه به فارسى ذكر نموده است و گفته است : اين أشعار را خودم در وقت حال سروده‌ام .