تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠

ابيات عارف گرانقدر شيخ محمود شبسترى در معنى تجرّد

حكماى الهى و عرفاى ربّانى اين حقيقت را مفصّلًا در كتب خود آورده و به شرح و تفصيل آن پرداخته‌اند ، و ما اينك فقط ابياتى را از عارف عاليقدر شيخ محمود شبسترى در اينجا ذكر مىنمائيم : در اشاره به تَرسائى
ز ترسائى غرض تجريد ديدم * خلاص از ربقهء تقليد ديدم جَناب قُدسِ وحدت دَيرِ جان است * كه سيمرغ بقا را آشيان است ز روح الله پيدا گشت اين كار * كه از روح القُدس آمد پديدار هم از الله در پيش تو جانى است * كه از روح القدس در وى نشانى است اگر يا بى خلاص از نفس ناسوت * درآيى در جناب قدس لاهوت هر آن كس كو مجرّد چون مَلَك شد * چو روح الله بر چارم فلك شد

تمثيل عارف شبسترى در حقيقت معنى تجرّد

تمثيل
بوَد محبوس طفل شيرخواره * به نزد مادر اندر گاهواره چه گشت او بالغ و مرد سفر شد * اگر مرد است همراه پدر شد عناصر مر ترا چون امّ سِفلى است * تو فرزند و پدر آباء عِلوى است از آن گفته است عيسى گاهِ أَسْرَى * كه آهنگ پدر دارم به بالا تو هم جان پدر سوى پدر شو * به در رفتند همراهان به در شو اگر خواهى كه گردى مرغ پرواز * جهان جيفه پيش كركس انداز به دونان ده مر اين دنياى غدّار * كه جز سگ را نشايد داد مردار نسب چبْوَد مناسب را طلب كن * به حقّ روآور و ترك نسب كن به بحر نيستى هر كو فرو شد * فَلا أنْسابَ نقد وقت او شد هر آن نسبت كه پيدا شد ز شهوت * ندارد حاصلى جز گَرد نخوت
هامش
- مطلق و اصل اصولى كه فنا ندارى !