ما عَدَمهائيم و هستىهاى ما * تو وجود مطلقى فانى نما « 1 »
هامش
- مىشناسد ؛ و كسى كه مرا شناخت مرا دوست ميدارد ؛ و كسى كه مرا دوست داشت عاشق من مىشود ؛ و كسى كه عاشق من شد من عاشق او مىشوم ؛ و كسى كه من عاشق او شدم او را مىكشم ؛ و كسى كه من او را كشتم بر عهدهء من است پرداخت كردن ديهء او ؛ و كسى كه بر عهدهء من است ديهء او من خودم ديهء او مىباشم . »
و صدر المتألّهين شيرازى نوّرَ الله مرقدَه در « تفسير سورهء سجده » طبع انتشارات بيدار ، ص 97 در ذيل آيه 14 :فَذُوقُوا بِما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسِيناكُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَمطالبى دارد تا ميرسد به اينجا كه ميفرمايد :
« بنابراين حيات اهل ايمان مطلقاً مرتبهاى است كه براى غيرشان نيست ، زيرا آنان اختصاص دارند به گفتار رسول الله صلّى الله عليه و آله كه فرموده است : « الْمُؤْمِنُ حَىٌّ فى الدّارَيْنِ . « مؤمن در دنيا و آخرت زنده است . »
و حيات شهداء مرتبهاى است ما فوق اين مرتبه ، به سبب گفتار خداوند تعالى :وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ. ( آيه 169 و صدر آيه 170 ، از سورهء 3 : ءَال عمران ) « و گمان مبر آنان را كه در راه خدا كشته شدهاند مردگانند ، بلكه زندگانند در نزد پروردگارشان كه روزى مىخورند ، و فرحناك مىباشند بواسطهء آن چيزى كه خداوند از فضل خود به آنها عنايت نموده است . »
و حيات أولياء الله حياتى است ما فوق جميع ، به سبب گفتار رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه فرمود : أبيتُ عِنْدَ رَبّى يُطْعِمُنى وَ يَسْقينى . * « من بيتوته ميكنم ( شب را به روز مىآورم ) در نزد پروردگارم ، او مرا غذا ميدهد و آب ميدهد . »
و ايشانند آنان كه خداوند دربارهء آنها ميگويد : « مَنْ قَتَلْتُهُ فَأنا ديَتُهُ » أىْ حَياتُهُ . « كسى را كه من وى را بكشم ، خودم ديهء او هستم . يعنى حيات و زندگى او خودم مىباشم . »
* « صحيح بخارى » طبع بولاق ، ج 9 ، كتابُ الاعْتصام بِالكتابِ و السُّنّة ، بابُ ما يكرَه من التّعمّق و التّنازعِ فى العِلم ، ص 97 ؛ و اين حديث ايضاً در بقيّهء « صحاح » آمده است . به « المعجم المفهرس » در مادّهء سقى ، ج 2 ، ص 481 مراجعه شود .
( 1 ) « مثنوى معنوى مولوى » مجلّد اوّل از طبع آقا ميرزا محمود ص 16 ، سطر 16 ، و از طبع ميرخانى ص 17 ، سطر 18 ؛ و در تعليقهء اوّل آورده است كه :
« ما عدمهائيم ، دو طور معنى شده : بعضى ، هستيهاى ما را عطف بر ما گرفتهاند ؛ يعنى : ما كه ماهيّات ما باشد ، و هستيهاى ما كه محض وجود رابطى است ، معدوم و نابوديم و هست مىنمائيم ؛ و تو كه وجود مطلقِ اصلى ، در نظر ناقص ما فانى مىنمائى ! و بعضى هستيهاى ما را مبتدا گرفتهاند ؛ يعنى : هستيهاى ما توئى و از تو است كه وجود