آزار و اذيّتهاى قولى و فعلى مادر زن مرحوم حدّاد كه بيشتر به جهت فقر ايشان بوده است
پدر عيال ايشان : حسين أبو عَمْشَه بسيار به ايشان علاقمند بود ، ولى مادر عيال ايشان بر عكس ، ايشان را نه تنها دوست نداشت بلكه از انواع و اقسام آزارهاى قولى و اذيّتهاى فعلى آنچه از دستش مىآمد دريغ نمىنمود ؛ و زنى قوىّ البُنيَه ، و بَذىّ اللسان ، و از قبيلهء جَنابىهاى عرب ، و زنى شجاع و دلدار بود بطورى كه از ترس وى شبها مردى حقّ نداشت از نزديك منزل وى عبور كند ؛ و براى حفظ عائله و دخترانش تا اين حدّ ايستادگى داشت . و احياناً اگر كسى عبور ميكرد ، خودش به تنهائى مىآمد و حساب آن عابر را مير سيد .
ميفرمودند : در ميان اطاق آنها و اطاق ما در اين طرف ، گونىهاى برنج عنبر بو و حلبهاى روغن به روى هم چيده بود ؛ و نه تنها از آنها به ما نميدادند ، بلكه اين مادر زن كه نامش نَجيبه بود ، تعمّد داشت بر اينكه مرا در شدّت و عُسرت ببيند و گوئى كيف ميكرد . ما با عيالمان لحاف و تشك نداشتيم ، و بعضى اوقات در مواقع سرما نيمى از زيلو را به روى خود بر ميگردانديم .
و با اينكه مرتّباً دنبال كار هم ميرفتم ولى كثرت مراجعين از فقرا و مشتريهاى بسيار كه مرا شناخته بودند و جنس را نسيه مىبردند و بعضاً وجه آن را هم نميدادند و مخارج شاگرد كه هر چه ميخواست بر ميداشت ، ديگر پولى براى من باقى نمىگذارد مگر غالباً 100 فلس يا 50 فلس كه فقط براى نان و نفت و لولهء چراغ و أمثالها بود ؛ و ماهها مىگذشت و ما قادر نبوديم براى عائلهء خود در اين طرف قدرى گوشت تهيّه كنيم .
و عمدهء علّت ناراحتى اين زن با من قضيّهء فقر بود كه به نظر وى بسيار زشت مىنمود ؛ و با اين وضعى كه ملاحظه مىنمود و مىبايد مساعدتى كند ، و در نهايت تمكّن و ثروت هم بودند ، بر عكس سعى ميكرد تا چيزى از ما را فاسد