مراتب عبوديّت و تجرّد و حيات
از طرفى خودش بوده است كه اين شده است و بدين صورت پر بها و بسيط و جميل در آمده است ، و در اين شكّى نيست كه اين اوست ؛ و از طرفى مىبيند اين او نيست و ابداً با وى مناسبت و مشابهتى ندارد . او مرده بود ، اين زنده . او جاهل بود ، اين عالم . او عاجز بود ، اين قادر . او محدود بود ، اين مجرّد . او ظلمت بود ، اين نور و نورانى و نور دهنده . او ثقيل بود ، اين سبك و آسان .
خلاصهء امر ، همهء صفات و اسمائش تغيير كرده و صفات خدائى را واجد شده است . از لباس اهريمن بيرون شده و ملبّس به خلعت مَلَك و ملكوت و لباس خداوندى گرديده است . و در اين شكّ نيست كه اين او نيست .
عيناً مانند آن كدو كه آن مرد به گردن خود بسته بود . بعضى از كدوها بسيار بزرگ است ، و تو خالى و سبك كه آن را به صورت ظرف در مىآورند و از آن استفاده مىكنند ؛ و حقير ديده بودم سابقاً از آنها كوزهء غليان مىساختند . و چون سبك است و تو خالى ، وقتى خشك شود ، اگر يك تَلَنگر به آن بخورد صدا ميدهد . و چون هيكلش بزرگ است براى شناسنامه و شناسائى اين مرد بسيار انتخاب خوبى بوده است .
يعنى انسان هم با اين زر و زيورها ، با اين تعيّنات اعتبارى ، با اين پندارهاى پوچ و متورّم و تو خالى و بزرگ نما ، خوديّت خود را ميخواهد حفظ كند ؛ امّا براى سالك راه خدا يك مرتبه همهء اين تعيّنات از بين ميرود و اين علامتها و نشانههاى علم و قدرت و حيات و آثارشان را در وجودى ديگر كه حقيقت خود اوست مشاهده مىنمايد .
مىبيند عجبا ! اگر اين آثار مال من بود ، چرا اينك نيست ؟ و اگر اين آثار مال حقيقت من بود ، پس چرا براى اين موجود مجازى من بود ؟
بالاخره اقرار و اعتراف مىكند كه : لا مُؤَثِّرَ فى الْوُجودِ سِوَى الله . « هيچ