شدهام ؟ ! از طرفى من منم ، پس كو كدوى گردنم ؟ و از طرفى كدو علامت لا ينفكّ من بود ، پس حتماً اين مرد خوابِ كدو به گردن بسته ، خود من هستم . و با خود اين زمزمه را در زير زبان داشت :
اگر تو منى پس من كِيَم ؟ ! اگر من منم پس كو كدوى گردنم ؟ !
بارى ، بايد ملاحظه نمود كه آن تفسير و سپس اين مثال لطيف را كه آقا حاج سيّد هاشم قَدّس الله تربتَه الشّريفة بيان فرمودند ، در نهايت وضوح و رساندن اين معنى شگفت است كه چقدر روشن ، حقيقت تجرّد را بيان فرمودهاند .
انسان عادى و عامى كه در راه سلوك و عرفان خداوندى نيست ، پيوسته خود را با اين آثار و لوازم طبيعى و مادّى و نفسى همچون نسبت با پدر و مادر و محيط و زمان و مكان و علوم محدوده و قدرت محدوده و حيات محدوده و سائر صفات و أعمال و آثارى را كه از خودش ميداند و به خودش نسبت ميدهد ، خود را جدا و منفصل از عالم حقيقت نموده ، و خداوند قادر قاهر حىّ قيّوم و عليم و سميع و بصير را يك خداى تخيّلى و پندارى ، و در گوشه و زاويهء زندگى ، و در پس موارد استثنائى همچون زلزله و سيل و مرگ و أمثال آن ، و يا بر فراز آسمان موجود محدود و مقيّدى تصوّر مىكند .
درحالىكه واقع غير از اين است . خداوند اصل و اصيل است ؛ و بقيّهء موجودات با جميع آثار و لوازمشان فَرع و بالتّبَع . خداوند أصل الوجود ، و كمال الوجود ، و حقيقة الحياة و العلم و القدرة است ، و جميع ما سواى او امور اعتباريّه و ماهيّات امكانيّه ، كه حيات و علم و قدرتشان مجازى و تَبَعى و ظِلّى است . او قائم به ذات خود است و همهء موجودات قائم به او .
و اين امر و اين ديده و نظريّهء خودنگرى و استقلال بينى در طبيعت بشر هست ؛ مگر آنكه به قدم راستين ، پاى در جادّهء توحيد نهد و با تربيت استاد الهى
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٦٥