است . خواب و بيداريش يكسان است . چشمش به هم ميرود ولى قلبش بيدار است . ديگر شما چه ميخواهيد ؟ !
ايشان گفتند : اگر اينطور است كه تو ميگوئى ، اينك كه ايشان خواب هستند ، مطلبى از ايشان بپرس تا ببينيم در خواب چگونه مىفهمد و پاسخ ميدهد ؟ !
عرض كردم : پرسيدن از من بلامانع است ، ولى آيا سزاوار است چنين مرد عظيمى را اينك از آن علوّ ملكوتى روحى و محو جمال حقّ پائين آوريم و فقط براى امتحان از وى مطلبى را بپرسيم ؟ ! من تا به حال نظير اين آزمايشها را نكردهام ، و آنچه برايم مشهود شده است خود به خود صورت تحقّق پذيرفته است .
بالاخره آقا از خواب بيدار شدند و براى تجديد وضو رفتند و وضو گرفته بازگشتند و نشستيم براى صبحانه خوردن . آقاى حاج سيّد ابراهيم به من فرمودند : اينك من در اين چند روزهء ايّام زيارتى در كربلا - گويا چون با همراهانى بودند - مجال ندارم ؛ إن شاء الله بماند براى وقت ديگر كه خدا نصيب فرمايد .
كلام حضرت حدّاد بعد از آنچه بين حقير و آية الله حاج سيّد ابراهيم در مورد خواب ايشان ردّ و بدل شد
جريان امروز گذشت . فردا صبح كه آقا از خواب بيدار شدند ، با خودشان در رختخواب مىگفتند :
« گفته مىشود : او خواب ندارد . ميگويد : من در تمام عمر ياد ندارم شبى را نخوابيده باشم ؛ حالا لطف او چه مىكند ، مال ما نيست ! »
دعوت حقير آية الله حاج سيّد ابراهيم را به لزوم إدراك محضر آية الله انصارى ( قدّه )
حقير قبل از دعوت جناب صديق مكرّم را به حضرت آقاى حاج سيّد هاشم ، ايشان را در زمان حيات مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى قَدّس الله تربتَه به وى دعوت كردم ، و چند بار اصرار و إبرام نمودم كه گمشدهء شما نزد اين مرد است . اين مرد رَجل الهى است و داراى صفات الهى است . از نفس برون آمده و به درجهء مُخلَصين فائز گرديده است .