يك بار در أيّامى كه حقير براى تحصيل در نجف اشرف بودم ، ايشان براى صرف نهار بنده را مشرّف فرموده ، در سرداب متعارف منزل ابتياعى حقير در محلّهء عماره جنب سور ، از موقع نهار يعنى بعد از اداء فريضه ، تقريباً تا دو ساعت سخن در اطراف مقامات و كمالات مرحوم انصارى دور ميزد ؛ و چون ميدانستم كه آقاى حاجّ سيّد ابراهيم هم همچون خود حقير ، شوريده و وارفته است و از سابق الايّام گمگشته دارد ، لهذا عاشق بودم كه حضرت ايشان را نيز به سلوك عملى و عرفانى و منهاج و ممشاى مرحوم آية الله انصارى دعوت نموده باشم .
ايشان فرمودند : آرى چند سال قبل ، من هم از قم - محلّ سكونت و تحصيلشان - نامهاى به آية الله انصارى نوشتم ، و در آن نامه چيزهائى را پرسيده و خواسته بودم . آقاى انصارى هم جواب مرا با كمال محبّت و بزرگوارى دادند ، و اشاره داشتند به اينكه راه باز است ؛ ولى پس از آن من تعلّل نمودم و به جهاتى دنبال مطلب را تعقيب نكردم .
حربهء واعظان غير متّعظ براى خرد كردن عرفا و عرفان ، رَمْى به تصوّف است
از جمله آنكه : ايشان در همدان به تصوّف معروف است ، و معلوم است كه رويّه و منهاج ما غير از صوفيان است ) و از جمله آنكه : علماء و ائمّهء جماعت همدان بعضاً از ايشان انتقاد دارند و به نيكى ايشان را نمىستايند .
و از جمله آنكه : آقاى . . . نقل كرد كه : يكى از اصحاب آقاى انصارى در جلسهء ايشان حال انقلابى به او دست داده ، و ادّعاى وصل و مشاهدات عالم ربوبى را مىنموده است ، سپس حال استفراغ پيدا نموده و معلوم شده است اين تغيير حال و ادّعاى وصل و مشاهده از پر خورى و امتلاء معده و روده بوده است .
حقير عرض كردم : من در نجف اشرف با آقاى انصارى دو ماه تمام بودهام ، و يك سفر چهارده روزه به همدان رفته و تمام مدّت از نزديك حالات و