تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

سفر آية الله حاج سيّد ابراهيم خسروشاهى ، و ملاقات با حدّاد قَدّس الله نفسَه

در همين ايّام زيارتى رجب يك روز صبح جناب دوست صميمى و رفيق شفيق و پاكدل و فاضل و سابقه دار حقير : حضرت آية الله حاج سيّد ابراهيم خسروشاهى كرمانشاهى أدام اللهُ أيّامَ بركاته ، براى ملاقات حقير و در ضمن زيارت حضرت آقاى حاج سيّد هاشم حدّاد بدانجا تشريف آوردند . بنده در اين كنار اطاق نشسته بودم ، و حضرت آقاى حدّاد در آن كنار خوابيده بودند بطورى كه صداى نفس‌هاى ايشان در خواب مشهود بود . حقير سابقاً در عظمت حضرت آقاى حدّاد ، و قدرت علمى و توحيدى ، و سعهء علوم ملكوتى ، و واردات قلبيّه ، و تجليل و تكريم استاد اعظم آية الله حاج ميرزا على آقاى قاضى قدَّس الله تربتَه از ايشان ، بطور تفصيل براى اين دوست مهربان‌تر از برادر ، و صميمىتر از هر يار و دوست ، و بىشائبه‌تر از هر گونه توهّم شائبه ، مذاكره نموده بودم ؛ و جدّاً ايشان را دعوت به ارادت و تسليم در برابر ولايت آقاى حدّاد نموده بودم ، و عرض كرده بودم : شما كه يك عمرى را در پى معارف الهيّه گردش كرده‌ايد ، و براى كشف حُجُب و شهود عيانى از هر گونه سعيى دريغ نداريد ، بلكه اين آرزوى شماست كه در صدر شريفتان مختفى است ، و دنبال يك انسان كامل ميگرديد كه بطور يقين خود را به دو بسپاريد ؛ اينك آن گوشهء اطاق ، ايشانست كه در خواب است . شما در اين چند روزه‌اى كه در كربلا مشرّفيد ، اينجا بيائيد ، من هم هستم إن شاء الله تعالى اميد است حوائجتان برآورده گردد و مشكلاتتان رفع گردد . ايشان فرمودند : خوف دارم آنكه را كه من مىطلبم نباشد ، و در اين صورت گرفتار شوم . و ديگر راه نجات و خلاصى نداشته باشم . عرض كردم : شما كه طفل نابالغ و سفيه نيستيد كه شما را گول بزنند و گمراه كنند . به حمد الله و المنّه عالمى هستيد زحمت كشيده و سابقه دار ، و به قرآن و اخبار معصومين عليهم السّلام وارد ، و دروس حكمت را نزد استادُنا العلّامة