و در اين صورت و در اين فرض ، ضدّش خير است . يعنى براى اين مرد ، مرگ و مرض و مسكنت خير است ؛ گرچه خودش يا ديگران ندانند .
چاقوى جرّاح كه عضو فاسد را از بيخ و بن بر ميدارد خير است ، گرچه مستلزم مرض و بيهوشى و ريختن خون مريض و دواهاى تلخ باشد ، و گرچه خود آن عضو فاسده خود را خوب بداند ؛ ولى حقيقت اينست كه چنين نيست .
رحمت پيوسته در فربه شدن و غذاى چرب و شيرين خوردن نيست . بعضى اوقات در لاغر شدن و گرسنگى كشيدن و به أطعمهء ساده قناعت ورزيدن است .
بچّه هميشه از پدر شكلات و حلوا ميخواهد ، ولى پدر مهربان به او نميدهد ؛ بعضى اوقات ميدهد آن هم به مقدار معيّن . اين خير است براى بچّه و رحمت . و بعضى اوقات به او مُسْهل تلخ ميدهد ، و آمپول و سوزن به او مىزند ، و در تخت بيمارستان براى عمل جرّاحى بسترى مىكند ، و او را از بازى منع مىكند ؛ و ابداً طفل به اين جريان رضا نميدهد ، پيوسته ميخواهد بدود ، شيرينى بخورد ، بازى كند ؛ و به پدرش در اين حَصر و منع ايراد مىكند ، و چه بسا در دل خود ، پدر را شخص مغرض و دشمن بپندارد ؛ امّا واقع مطلب و حقيقت امر غير از اين است . تمام اين كارهاى پدر براى طفل خير است و
هامش
- درجهء عاليهء عرفانيّه .
و جالب اينجاست كه در ده عدد دعاهاى شبهاى دههء سوّم ماه مبارك رمضان با وجود آنكه با يكديگر مختلف المضمون هستند و ليكن همگى در اين فقرات مشترك مىباشند كه : لَكَ الاسْماءُ الْحُسْنَى وَ الامْثالُ الْعُلْيا وَ الْكِبْرياءُ وَ الآلاءُ ؛ أسْأَلُكَ أنْ تُصَلّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تَجْعَلَ اسْمى فى هَذِهِ اللَيْلَةِ فى السُّعَداءِ وَ روحى مَعَ الشُّهَداءِ ، وَ إحْسانى فى عِلّيّينَ ، وَ إسآءَتى مَغْفورَةً ؛ وَ أنْ تَهَبَ لى يَقينًا تُباشِرُ بِهِ قَلْبى ، وَ إيمانًا يُذْهِبُ الشَّكَّ عَنّى ، وَ رِضًى بِما قَسَمْتَ لى . ( « مفاتيح الجنان » ص 228 تا ص 233 )
و در « صحيفهء ثانيهء علويّه » طبع سنگى ، ص 52 از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وارد است كه : اللَهُمَّ مُنَّ عَلَىَّ بِالتَّوَكُّلِ عَلَيْكَ ، وَ التَّفْويضِ إلَيْكَ ، وَ الرِّضا بِقَدَرِكَ ، وَ التَّسْليمِ لِامْرِكَ ؛ حَتَّى لا احِبَّ تَعْجيلَ ما أخَّرْتَ ، وَ لا تَأْخيرَ ما عَجَّلْتَ ؛ يا رَبَّ الْعَالَمينَ .