تعدّى و تجاوز به من را نداشته باشد ! و نام مرا از لوح خاطرش به فراموشى انداز همانطور كه نام خودت را از لوح خاطرش به بوتهء نسيان سپردى !
و چنان گوش و چشم و زبان و دست و پا و دل و جميع اعضاء و جوارح او را مبتلا به مرض و درد كن تا بكلّى از من منصرف شود ؛ و او را درمان منما تا بواسطهء مشغول شدنش به خودش و دردها و گرفتاريهايش ديگر وقت و توان و قدرت آن را نداشته باشد تا به من مشغول شود و ياد من در سرش بيايد . و كفايت كن مرا اى كفايت كنندهء آنچه را كه جز تو آن را كفايت نمىنمايد ؛ چرا كه تو تنها كفايت كنندهاى و كفايت كنندهاى جز تو وجود ندارد ، و باز كنندهاى هستى كه هيچ باز كننده و گشاينده و زدايندهء اندوه و غم غير از تو وجود ندارد ، و فريادرسى هستى كه هيچ فريادرسى جز تو نيست ، و پناه دهندهاى مىباشى كه هيچ پناه دهندهاى غير از تو وجود ندارد » !
كلام حدّاد : از اولياء خدا شرّ و ضرر و بدى تراوش ندارد ؛ همهاش خير محض است
جوابى كه ايشان دادند اين بود كه : اين دعا همهاش طلب خير است و رحمت ، گرچه به صورت عبارت و كلام ، نفرين و لعنت مىنمايد . و بطور كلّى تمام لعنتهائى كه خداوند مىكند يا در لسان پيامبر و ائمّهء طاهرين صلواتُ الله و سلامهُ عليهم أجمعين وارد است ، همگى خير است ، خير محض . و از خدا و أولياء وى غير از خير تراوش نمىنمايد .
كلام حدّاد : نفرين و لعنت اولياى خدا بر دشمنان ، نفعى است عائد به دشمنان نه به خودشان
اين لعنتها و نفرينها براى شخص متجاوز است ؛ نه مرد مؤمن متّقىِ به كار خود مشغول . و هر چه به آن مرد متعدّى و ستمگر عمر داده شود و صحّت و قدرت داده شود ، همه را صرف در مضارّ خود و تعدّى به حريم مظلومان مىكند . بنابراين محدود كردن سلامتى و قدرت و حيات او ، دفع ضرر است ؛ و دفع ضرر در حقيقت نفع است .
ما با اين ديدگان طبيعى و حسّى خود مىپنداريم خير هميشه در سلامتى و قدرت و حيات است بدون ملاحظهء واقعيّت حيات ، از نيّت خوب يا بد ، و از