تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
اين إخبار ، هم مرا مطّلع بر امر پنهانى نمودند و هم دستور عمل به آيه قرآن را داده‌اند كه :
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ .
« 1 » « ابداً شما به بِرّ و نيكى نميرسيد ، مگر زماني كه در راه خدا انفاق كنيد از آنچه را كه دوست ميداريد ! » يك بار دوغ را كه در داخل ليوان بود و يخ ريخته بودم براى آنكه خنك شود و به ايشان بدهم ، با انگشت مُسَبِّحَه ( سَبّابه ) آن را بهم زدم ، ايشان آن را نخوردند و فرمودند : با قاشق بهم بزن ! دست چه بسا آلوده است ! سپس فرمودند : عين اين جريان ميان من و مرحوم آقا واقع شد . ايشان يك روز كه به كربلا مشرّف شده بودند ، در دكّان من تشريف آوردند . من هم براى ايشان دوغ درست كرده و در آن يخ ريختم ، چون با انگشت بهم زدم تا تقديم حضورشان كنم از خوردن استنكاف نموده و فرمودند : با انگشت بهم نزنيد !

تفسير حاج سيّد هاشم ، بازگشت حقيقت لعنت را در دعاى عَلْقَمه

روز تاسوعا كه در منزلشان زيارت عاشورا خوانده شد ، و بعد از صد لعن و صد سلام و نماز زيارت ، دعاى عَلْقَمَه قرائت شد ، در پايان دعا يكى از حضّار پرسيد كه اين لعنت‌هاى شديده و نفرين‌هاى أكيده با اين مضامين مختلفه چگونه با روح حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه كانون رحمت و محبّت است سازش دارد ؟ ! در اين دعا كه ابتدايش با يَا اللهُ يَا اللهُ يَا اللهُ يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ شروع مىشود ، ميرسد به اينجا كه عرض مىكند : اللَهُمَّ مَنْ أَرَادَنِى بِسُوءٍ فَأَرِدْهُ ! وَ مَنْ كَادَنِى فَكِدْهُ ! وَ اصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُ وَ مَكْرَهُ وَ بَأْسَهُ وَ أَمَانِيَّهُ ! وَ امْنَعْهُ عَنِّى كَيْفَ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ ! اللَهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّى
هامش
( 1 ) صدر آيه 92 ، از سورهء 3 : ءَال عمران