تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله بديعه در تفسير آيه الرجال قوامون على النساء ... (فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
نزد پيغمبر آمد ، و چون قرقره به معناى « بكره » است از اينجهت به « ابوبكره » شهرت يافت ، او از پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت دارد ، و اولادش هم از وى روايت نقل كرده‌اند . « 1 » ابن عبدالبّر در « استيعاب » گفته : ابوبكره ثقفى ، اسمش نفيع بن مسروح است ، و نفيع بن حارث هم گفته شده ، و مادرش سميّه كنيز حارث بن كلده بود . و ما احوال او را در فصل احوال زياد بن ابيه گفتيم ، چون مادر زياد و أبو بكره هر دو بوده ؛ و كراراً ابوبكره ميگفت : من غلام پيامبرم صلّى الله عليه و آله و سلّم . و از اينكه به خويشان خود نسبت داده شود ، كراهت داشت . و هم او بود كه از قلعه طائف به اتّفاق جمعى از غلامان ، هنگامى كه پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم در طائف بودند ، به آن حضرت ايمان آورد . سپس پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم آنها را آزاد كردند . از اين رو پيوسته خود را به آن حضرت منسوب ميكرد ، و ميگفت : من آزاد شده پيامبرم صلّى الله عليه و آله و سلّم . سپس ابن عبدالبرّ گويد : احمد بن زهير نقل مىكند كه ابوبكره يكى از صحابه پيامبر بوده ، و هنگامى كه مغيرة بن شعبه زنا كرده بود ، عليه او شهادت داد ، ولى چون شهادت كامل نشده بود ، عمر او را تازيانه زد . سپس به او گفت : توبه كن تا شهادتت پذيرفته شود . ابوبكره گفت : توبه كنم تا شهادتم را بپذيرى ؟ عمر گفت : آرى . ولى او جواب داد تا زنده‌ام درباره كسى شهادت نمىدهم و بنابراين نيازى به توبه ندارم . و همچنين ابن عُيْينَه و إبن مسلم طائفى ، از ابراهيم بن ميسره ، از سعيد بن مسيّب نقل ميكنند كه : هنگامى كه مغيرة بن شعبه زنا كرده بود ، سه نفر بر وى شهادت دادند ، ولى زياد بن ابيه از اظهار شهادت خوددارى كرد . بنابراين عمر هر سه نفر را حدّ زد . سپس اظهار داشت : توبه كنيد ، دو نفر از آنها توبه كردند ، و شهادتشان مجاز شد ، ولى ابوبكره توبه نكرد . وى از كثرت عبادت همچون پيكانى نحيف و لاغر شده بود تا مرد . گفته شده :
هامش
( 1 ) « الاصابة » ج 3 حرف نون ( نفيع ) ص 542 چاپخانه مصطفى محمد در مصر سال 1358 .
رساله بديعه در تفسير آيه الرجال قوامون على النساء ... (فارسى) — صفحة 203 | السيد محمد حسين الطهراني