و علماء شيعه هم آن را در كتب فقهى خود از ايشان نقل نموده و در چند موضع به آن استدلال كردهاند ، به نحوى كه ضعف سند آن را ميتوان با شهرت عظيمى كه به حدّ اجماع رسيده جبران شده دانست .
ايراد نشود كه جبران سند با شهرت ، در جائى است كه معلوم باشد استناد علماء به خبر شده باشد ، و اين مطلب در اينجا نا تمام است .
زيرا در جواب گفته خواهد شد : در مورد استناد به حديث همين بس كه آن را در كتب ذكر ، و بدان استشهاد كرده ، بلكه به عنوان يك حديث نبوى صلّى الله عليه و آله و سلّم بدان استدلال نمودهاند . و بسيارى از روايات ضعيف ما كه ضعف آن را با شهرت جبران كردهاند ، بهتر از اين حديث نمىباشد ، و اين مقدار براى يك فرد فقيه و بصير كافى است . و امّا ابوبكرة راوى حديث ، از اصحاب پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم است ، كه ساكن بصره بوده و به عبادت و صداقت شناخته مىشده است .
و در كتب رجال درباره وى مذمّت و انتقادى ديده نشده ، بلكه كناره گيرى وى از اصحاب جمل در جنگ با اميرالمؤمنين عليه السّلام بر بصيرت او دلالت مىكند ، گرچه او را در صف اصحاب آن حضرت رضوان الله عليهم كه در ركابش جنگيدهاند نمىتوان قرار داده ؛ علماء اهل سنّت شرح حالش را در كتب خود آوردهاند .
ابن حجر عسقلانى شافعى در « اصابه » گويد : ابوبكره اسمش ، نفيع بن حارث بوده ، و ابنمسروح هم ميگفتند و ابنسعد بر اين اعتقاد است . و ابواحمد از ابىعثمان نهدى از ابىبكره نقل مىكند كه : من غلام پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم بودم ، ولى مردم مرا به فاميلم نسبت ميدادند ، و اسم من نفيع بن مسروح است . و بعضى گفتهاند : اسمش مسروح بوده و به اين مطلب ، ابناسحاق معتقد است .
وى به كنيهاش مشهور بود و از فضلاء صحابه به شمار ميرفت و در بصره ساكن بود ، و از خود اولادى بهجاى گذاشت كه تمامى آنها داراى فضيلت و شهرت بودند . و هم او بود كه از قلعه طائف بوسيلهء طنابى كه به قرقرهاى متصّل بود آويزان شده و به
رساله بديعه در تفسير آيه الرجال قوامون على النساء ... (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠٢