شريف استناد مىكند . « 1 »
مرحوم آية الله سيّد أبو الحسن اصفهانى قدّس سِرُّه در حاشيه « عُروة » به وى ايراد ميگيرد كه اقبال بر دنيا و طلب آن اگر بر وجه حرام باشد ، موجب فسق و نافى عدالت است ، و به قيد عدالت از ذكر اين صفت بى نيازيم . و اگر بر وجه حرام نباشد ، مانع از جواز تقليد نيست . و صفات مذكوره در خبر جز تعبير و بيان ديگرى از صفت عدالت نمىباشد ، و عدّهاى از علماء نيز از مرحوم اصفهانى پيروى كرده ، عدالت را كافى دانستهاند .
ولى در اين سخن اشكال است ، زيرا ظاهر روايت دلالت بر لزوم ملكه صلاح در مفتى مىنمايد ، كه صاحب اين ملكه بهواسطه آن به دنيا رو نياورده ، جز امر پروردگار را اطاعت نمىكند . نه اينكه روايت دلالت بر مجرّد ملكهاى مىنمايد كه مانع از گناه باشد ، گرچه سلامت درون و صفاى باطن در شخص محقّق نگشته باشد . و بين اين دو معنى فاصلهاى بس بعيد است .
بنابراين عدالت ، كه عبارت از ملكه نگهدارنده از گناه است ، بدون آنكه شخص به درجه تقواى قلبى و صفاى باطن رسيده باشد ، مجوّز تقليد نمىباشد .
و شايد شهيد ثانى در « منية مريد » به اين درجه از روشنى نور الهى اشاره مىكند ، و پس از ذكر مقدار لازم از علومى كه براى تفقّه در دين لازم است ، ميگويد : و پيدا شدن اين صفات جز با فضل الهى و نيروى قدسى كه انسان را به اين درجه و رتبه عالى برساند ، ممكن نيست . و همين عمده است در فهم دين ، كه به كوشش بنده ميسّر نمىشود ، بلكه بخشش خدائى و نفحه ربّانى است كه به هر بندهاى كه بخواهد عنايت مىكند . ولى سعى و كوشش و مجاهده و توجّه به خداوند و انقطاع به سوى او اثرى روشن در افاضه آن از جانب خدا دارد .
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ .
« 2 »
هامش
( 1 ) « عروهالوثقى » مسئله 22 از احكام تقليد
( 2 ) . آيه 69 ، از سوره 29 : العنكبوت .